تقریبا در طول ۹۰ سالی که از شکلگیری نظریه امواج الیوت میگذرد، برداشت ها و تفسیر های مختلفی از آن ارائه شده است؛ با این حال، تنها دو تفسیر توانسته اند جایگاه معتبر و قابل اطمینانی در تحلیل تکنیکال پیدا کنند.
در این مقاله به توضیح تمام موارد لازم درباره نظریه موج رابرت پریچر خواهیم پرداخت، نکاتی را که کار او را برجسته میکند بررسی خواهیم کرد و ایده های او را به طور دقیق توضیح خواهیم داد. همچنین در این مقاله به چگونگی استفاده از نظریه رابرت پریچر در معاملات خواهیم پرداخت.
مقاله شامل موضوعات زیر می باشد:
شهرت رابرت پریچر از کجا سرچشمه میگیرد؟
منبع: robertprechter.com
رابرت پریچر (Robert Prechter) یک روانشناس و تحلیل گر مشهور بازار سهام که بیشتر به عنوان پایه گذار نظریه سوسیونومیک مالی (Socionomic Theory of Finance)، نظریهای درباره علیت اجتماعی، شناخته میشود. او اغلب توسط هم دوره های خود به «نوستراداموس مالی» لقب داده شده است، زیرا سابقه ای طولانی در ارائه پیش بینی های بسیار دقیق دارد. در دهه 1980، او هم کاهش قیمت طلا و هم رشد بازار سهام را پیش بینی کرد و سپس سقوط سال 1987 را نیز پیش بینی کرد. ایده های او در معاملات زنده نیز تایید شد؛ زمانی که در سال 1984 در مسابقات معاملاتی آمریکا شرکت کرد و مسابقه را با بازدهی 444 درصدی به پایان رساند.
پریچر این نتایج چشمگیر را از طریق مطالعه گسترده بر امواج الیوت به دست آورد. او همچنین نظریه کلاسیک امواج را اصلاح کرد و الگوهایی را آشکار ساخت که نوسانات بازار را به تغییرات احساسات عمومی مرتبط میکنند. به نظر او، شاخص های بنیادی اقتصادی معمولا پس از تغییرات احساسات عمومی واکنش نشان می دهند، در حالی که تحلیل تکنیکال ابزاری برای تفسیر سیگنال های رفتاری بازار فراهم می کند.
انواع موج و عملکرد آنها
بیل ویلیامز دو نوع موج اصلی را از هم تفکیک میکند: امواج ایمپالس (که با نام امواج محرک یا پیشرو نیز شناخته می شوند) که هم جهت با روند حرکت می کنند و موج های اصلاحی (Corrective) که خلاف روند پیش می روند. اما رابرت پریچر چارچوب دقیق تر و جزئی تری ارائه داده است. او موج ها را بر اساس ساختارشان طبقه بندی کرده و دسته بندی های زیر را معرفی میکند:
- موجهای محرک (Motive) که به پنج موج کوچکتر تقسیم میشوند.
- موج های اصلاحی (Corrective) که به سه موج تقسیم بندی می شوند.
همچنین بر اساس عملکرد یا جهت حرکت نسبت به روند، پریچر امواج را در دو گروه قرار داده است:
- موجهای حرکتی (Actionary) که در جهت روند حرکت میکنند.
- موجهای واکنشی یا خلاف روند (Reactionary/Countertrend) که در خلاف جهت روند حرکت میکنند.
بسیاری از الگوهای حرکتی، محرک هستند؛ اما بعضی از آن ها می توانند اصلاحی باشند و از سه زیر موج تشکیل شوند. در مقابل، تمام الگوهای خلاف روند اصلاحی هستند.
امواج محرک
در موجهای محرک، موج 2 هیچگاه بیش از 100 درصد موج 1 را اصلاح نمیکند و موج 4 نیز همیشه کمتر از 100 درصد موج 3 را اصلاح میکند. همچنین موج 3 همیشه از انتهای موج 1 عبور کرده و معمولا طولانی تر از موج های 1 و 5 است.
امواج محرک به دو نوع تقسیم می شوند:
- ایمپالس (Impulse)
- دیاگونال (Diagonal)
در ادامه این دو نوع موج را بررسی میکنیم.
امواج ایمپالس
ایمپالس رایج ترین نوع موج محرک است. در موج ایمپالس، موج 4 هیچ وقت وارد محدوده قیمتی موج 1 نمیشود (هرچند در تایم فریم های کوتاه، در موارد نادر ممکن است شهاد همپوشانی جزئی باشیم). قانون مهم دیگر این است که، زیر موج های حرکتی 1، 3 و 5 خودشان محرک هستند و زیرموج 3 همیشه ایمپالس است.
اکستنشن
بعضی از موج های ایمپالس دارای اکستنشن (Extension) هستند؛ یعنی شکل موج طولانی تر شده و ساختار آن گسترش یافته است. در چنین حالتی برای واضح تر شدن الگوی موجی بهتر است الگو بجای 5 موج (روش معمول) به صورت 9 موجی نشان داده شود.
نمودار BTCUSD بالا نشان دهنده یک الگوی 9 موجی است. از آن جایی که موج 3 در الگوی پنج موجی، حالت امتداد یافته (اکستنشن) داشته است، برای سادگی به چند بخش تقسیم شده است.
برای معامله گران تازه کار، تشخیص امواج اکستنشن ممکن است دشوار باشد. خبر خوب این است که الگوی 9 موجی همان اهمیت تکنیکال الگوی استاندارد پنج موجی را دارد و حتی اگر در تشخیص دچار اشتباه شوید دقت تحلیل شما افت چندانی نخواهد کرد.
با این حال، تشخیص موج های امتداد یافته (اکستنشن) همچنان مفید است، زیرا می تواند نشان دهد حرکت بعدی بازار تا چه حد ممکن است ادامه پیدا کند. برای مثال، در اغلب مواقع زمانی که امواج 1 و 3 تقریبا هم اندازه باشند، موج 5 امتداد پیدا می کند؛ در حالی که امتداد موج 3 اغلب به کوتاه تر شدن موج 5 منجر میشود.
موج کوتاه شده (Truncation)
پریچر موج 5 را زمانی "کوتاهشده" توصیف میکند که نتواند بالاتر از سقف موج 3 قرار بگیرد. موج کوتاه شده معمولا پس از یک جهش بسیار قوی در موج 3 ظاهر می شود. برای تشخیص کوتاه شدن موج از ادامه فاز اصلاحی، می توان موج را به پنج بخش تقسیم کرد. مثال زیر نحوه انجام این کار را نشان میدهد.
نمودار 15 دقیقهای BTCUSD نشان میدهد که قیمت در موجهای (1) و (3) با سرعت افزایش یافته است. در نتیجه، نیروهای صعودی برای ایجاد مومنتوم قوی در موج (5) کافی نیستند. در چنین مواردی، تقسیم موج (5) به پنج موج با درجه پایین تر میتواند کوتاه شدن آن را تایید کند.
مورب ها (Diagonals)
الگوی مورب (یا الگوی قطری) یک الگوی محرک محسوب می شود، اما به دلیل ویژگی های اصلاحی آن نمی توان آن را یک موج ایمپالس دانست. این الگو در برخی بخش های ساختار موجی جایگزین موج ایمپالس می شود.
الگوهای مورب همچنان از قوانین اصلی نظریه امواج الیوت پیروی میکنند: موج 2 نباید از ابتدای موج 1 فراتر رود، و موج 3 نمی تواند کوتاه ترین موج باشد. تنها استثنا این است که در الگوهای قطری، موج 4 میتواند با موج 1 هم پوشانی داشته باشد. در موارد نادر، یک الگوی قطری ممکن است با کوتاه شدن موج نیز پایان یابد.
مورب پایانی (Ending Diagonal)
الگوی مورب پایانی معمولا به عنوان موج 5 تشکیل می شود، به ویژه زمانی که موج 3 شتاب قیمتی شدیدی داشته باشد. این الگو همچنین می تواند به عنوان موج C در یک اصلاح ساده A-B-C ظاهر شود. در اصلاحات پیچیده، مانند الگوهای دوگانه یا سهگانه (Double/Triple Three)، ممکن است الگوی مورب پایانی در قالب موج C نهایی تشکیل شود.
ویژگی مهم الگوی مورب پایانی، ساختار گوه ای (wedge) شکل آن است که توسط دو خط روند همگرا ساخته می شود. هر یک از امواج زیرمجموعه آن، چه پیشرونده و چه بازگشتی، به صورت یک الگوی سه موجی توسعه می یابند.
نمودار یک ساعته BTCUSD نشان می دهد که یک الگوی مورب پایانی به عنوان موج (5) شکل گرفته است. همانگونه که در این الگو رایج است، این الگوی پنج موجی گوه ای که با خطوط آبی مشخص شده، در میان دو خط روند قرمز که به هم نزدیک می شوند قرار دارد.
موج پنجم زیر مجموعه در الگوی قطری پایانی همیشه دقیقا روی مرز کانال خاتمه نمی یابد. ممکن است با حرکت «Throw-Over» پایان یابد (یعنی قیمت خط روند را به سمت بیرون بشکند که معمولا همراه با حجم بالای معاملات است). به همین دلیل، مرز کانال نباید به عنوان هدف قیمتی یا نشانه پایان موج در نظر گرفته شود. گاهی نیز ممکن است موج پنجم زیر مرز کانال پایان یابد.
الگوی مورب پایانی صعودی معمولا نشانه برگشت روند است و اغلب با یک افت شدید قیمت همراه میشود (همانگونه که با فلش قرمز نشان داده شده). در مقابل، الگوی قطری پایانی نزولی معمولا نشان دهنده جهش قریاحتمالی قیمت می باشد.
مورب پیشرو (Leading Diagonal)
الگوی مورب میتواند در ابتدای ساختار موجی نیز ظاهر شود و در موقعیت موج 1 تشکیل گردد. در این حالت به آن الگوی مورب پیشرو یا آغازین گفته می شود.
برخلاف الگوی مورب پایانی که ساختار 3-3-3-3-3 دارد، الگوی مورب آغازین معمولا ساختار 5-3-5-3-5 را دنبال میکند. این ساختار معمولا نشان دهنده ادامه روند صعودی است، در حالی که موج های سه تایی در الگوی مورب پایانی اغلب بیانگر نزدیک شدن به نقطه برگشت روند می باشند. یک نشانه رایج الگوی قطری آغازین این است که سرعت و قدرت زیر موج 5 نسبت به زیر موج 3 کمتر است.
نمودار یک ساعته BTCUSD بخشی از الگوی پنج موجی را نشان می دهد، جایی که موج (1) یک الگوی مورب آغازین است. برای تایید این ساختار، به تایم فریم پایین تر می رویم.
همان طور که مشاهده می شود، الگوی پنج موجی را میتوان به زیرموج هایی با درجه پایین تر تقسیم کرد. زیرموج (1) به صورت یک ساختار پنج موجی شکل میگیرد، زیرموج (2) در قالب سه موج گسترش مییابد، زیرموج (3) در پنج موج توسعه پیدا میکند، زیرموج (4) سه موج دارد و زیرموج (5) نیز ساختار پنج موجی دارد (که با خطوط بنفش روی نمودار نشان داده شده است). مجموع این زیر موج ها یک الگوی واضح 5-3-5-3-5 ایجاد میکنند که نشان دهنده الگوی مورب آغازین است.
تمام الگوهای ذکر شده در بالا، به جز الگوی مورب آغازین، معمولا سیگنال بازگشت روند هستند. گاهی ممکن است این الگوها در یک ساختار واحد نیز با هم دیده شوند؛ مثلا یک الگوی مورب پایانی که پس از آن موج 5 کوتاه شده تشکیل میشود. در چنین شرایطی، حرکت خلاف روند معمولا بسیار قدرتمند ظاهر می شود.
امواج اصلاحی
در نظریه پریچر، فقط یک قانون قطعی درباره اصلاح ها وجود دارد: اصلاحات قیمتی هرگز نمیتوانند از پنج موج تشکیل شوند. البته ممکن است یک حرکت پنج موجی در جهت خلاف موج بزرگ تر دیده شود، اما آن تنها بخشی از ساختار اصلاحی است و به تنهایی یک اصلاح کامل محسوب نمی شود.
اصلاحات قیمتی معمولا به دو شکل تشکیل می شوند: اصلاحات تند که ناشی از حرکت قیمتی شدید علیه روند اصلی هستند، اصلاحات سایدوی که معمولاً قیمت را به سطح شروع بازمیگردانند و یک حرکت افقی در بازار ایجاد میکنند.
چهار نوع الگوی اصلاحی وجود دارد که هر کدام شامل چند دسته هستند:
- زیگ زاگ ها؛
- فلت ها؛
- مثلث ها؛
- الگوهای ترکیبی.
زیگ زاگ ها
زیگزاگها ساختار 5-3-5 دارند و می توانند تکگانه، دوگانه یا سهگانه باشند. زیگ زاگ تکگانه ساده ترین نوع این الگو است و معمولا با برچسب A-B-C نشان داده می شود. ویلیامز از این الگو به عنوان اصلاح ساده یاد میکند. ویژگی اصلی این الگو این است که در یک روند صعودی، موج B پایین تر از نقطه شروع موج A پایان می یابد. در روند نزولی، این ساختار زیگزاگ معکوس نامیده میشود.
نمودار ساعتی BTCUSD (تصویر بالا) یک الگوی زیگزاگ کلاسیک را نشان میدهد. نکته قابل توجه این است که سقف موج (B) پایینتر از نقطه شروع موج (A) قرار دارد.
در برخی موارد، اصلاحات می توانند از دو یا حتی سه زیگزاگ تشکیل شوند که توسط یک ساختار سه موجی بین آن ها جدا شده اند. این الگوها به ترتیب زیگزاگ دوگانه و زیگزاگ سهگانه نامیده میشوند. این ساختار معمولا زمانی رخ میدهد که زیگزاگ اول به هدف خود نرسد. پریچر زیگزاگ دوگانه را با نماد های W-X-Y مشخص میکند؛ جایی که W زیگزاگ اول (A-B-C) و Y زیگزاگ دوم است. موج X نیز موج پیوندی محسوب میشود. اگر اصلاح گسترده تر باشد، می تواند با W-X-Y-X-Z نمایش داده شود که در آن Z زیگزاگ سوم (A-B-C) است.
نمودار بالا نشان دهنده یک زیگزاگ سهگانه است. خطوط قرمز سه زیگزاگ تکگانه متوالی را نمایش میدهند، در حالی که خطوط آبی نشان دهنده سه موجی های اصلاحی هستند که این زیگزاگ ها را به یکدیگر متصل میکنند.
فلت ها
اصلاحات فلت (یا مسطح) به سه نوع تقسیم می شوند: معمولی، توسعه یافته و جاری. برخلاف زیگزاگ ها، فلتها دارای ساختار 3-3-5 هستند. از آنجا که موج اولیه A توان کافی برای تشکیل یک موج ایمپالس پنج موجی کامل را ندارد، موج B نیز این ضعف فشار را نشان می دهد و معمولا نزدیک نقطه شروع موج A پایان مییابد. در بیشتر موارد، موج C اندکی فراتر از نقطه شروع موج A خاتمه مییابد، در حالی که در زیگزاگ، موج C معمولا حرکت بسیار بیشتری انجام میدهد. در بازار نزولی، این الگو در جهت معکوس تشکیل می شود.
اصلاحات فلت معمولا به واسطه امواج قدرتمند تر در درجه بالاتر تضعیف می شوند و بنابراین تقریبا همیشه پس از یک موج امتداد یافته (اکستنشن) یا قبل از آن ایجاد می شوند. هرچه حرکت اصلی قوی تر باشد، طول اصلاح فلت کوتاه تر خواهد بود.
فلت توسعه یافته رایجذترین نوع اصلاح فلت است. در این نوع، سقف موج B از قله موج ایمپالس قبلی فراتر میرود. به بیان دیگر، سقف موج B بالاتر از نقطه شروع موج A قرار میگیرد (در بازار نزولی پایینتر).
نمودار بالا نشان دهنده یک فلتِ توسعه یافته است که با خطوط قرمز مشخص شده است. سقف موج (B) بالاتر از پایان موج (5) (نقطه شروع موج (A)) قرار گرفته است. علاوه بر این، موج های (A) و (B) در فلت توسعه یافته ساختار سه موجی دارند و موج (C) یک ساختار پنج موجی را تشکیل میدهد. موج های با درجه پایین تر با خطوط آبی مشخص شده اند.
در یک فلت معمولی، که در نمودار بالا نمایش داده شده است، سقف موج (B) تقریبا در همان سطح سقف آخرین موج ایمپالس قرار دارد و موج (C) اندکی پایین تر از نقطه نهایی موج (A) پایان می یابد. فلت های معمولی کمتر از فلت های توسعه یافته تشکیل می شوند. در نمودار، یک فلت معمولی با خطوط قرمز نشان داده شده و سطوح شروع و پایان موج(A) با خطوط افقی بنفش مشخص شده اند.
فلت جاری (running flat) نوعی اصلاح نادر است. در این الگو، موج B به طور قابل توجهی بالاتر از سقف موج ایمپالس قبلی پایان مییابد. با این حال، برخلاف فلت توسعه یافته، موج C به انتهای موج A نمی رسد، که نشان میدهد موج C دچار کاهش (truncation) شده است. چنین جا به جایی هایی زمانی رخ می دهند که روند اصلی آن قدر قدرتمند باشد که اصلاح کامل فرصت شکلگیری پیدا نکند و روند غالب مجددا کنترل بازار را به دست گیرد.
در تحلیل، باید تایید شود که فلت جاری همچنان ساختار 3–3–5 را رعایت کرده است. اگر موج B به جای سه زیرموج، شامل پنج زیرموج باشد، دیگر یک اصلاح محسوب نمی شود و در واقع آغاز یک موج ایمپالس جدید است. ویژگی دیگر فلت های جاری، ایمپالس بسیار قوی و سریعی است که پیش از آن ها تشکیل می شود و این جابجایی را ایجاد میکند.
پریچر هشدار میدهد که فلت های جاری تنها چند بار در کل تاریخ بازارها دیده شدهاند. بنابراین تعجبی ندارد که هیچ نمونه مشابهی روی نمودار BTCUSD پیدا نکرده ایم.
مثلث ها
مورب ها (Diagonals) و مثلث ها از نظر ظاهری شبیه به الگوی گُوِه هستند، اما از آنجایی که که قطر ها در جهت روند تشکیل می شوند، مثلثها الگوهای اصلاحیِ ساید وی در نظر گرفته می شوند.
مثلث ها شامل پنج موج هم پوشان هستند که هر کدام از ساختار سه موجی کوچکتری تشکیل شده اند. این الگو ساختار 3-3-3-3-3 دارد و معمولا روی نمودار با حروف A-B-C-D-E برچسبگذاری می شود.
دو نوع اصلی مثلث وجود دارد: انقباضی (Contracting) و انبساطی (Expanding). مثلث های انقباضی رایج تر هستند و به سه دسته تقسیم بندی می شوند:
- مثلث صعودی (Ascending):: در روند نزولی، خط بالایی صاف است در حالی که خط پایینی در حال افزایش است.
- مثلث نزول (Descending) : خط بالایی نزولی است در حالی که خط پایینی صاف می ماند.
- مثلث متقارن (Symmetrical) : خط بالایی نزولی و خط پایینی صعودی است.
نمودار بالا یک مثلث انقباضی را نشان میدهد. موج های آن با خطوط قرمز مشخص شدهاند. دو خط آبی که نقاط انتهایی مثلث را به هم متصل میکنند، به تدریج به هم نزدیک می شوند. بنابراین، این یک مثلث انقباضی متقارن است.
مثلث های انبساطی کمتر دیده می شوند و انواع ندارند.
شکل بالا یک مثلث انبساطی را نشان میدهد که در موج دومِ یک موج ایمپالس تشکیل شده است. موج ها با خطوط قرمز مشخص شده اند و مرزهای الگو با خطوط آبی نشان داده شدهاند. برخلاف مثلث انقباضی، موج های اولیه توسط موج های بعدی روی هم افتادگی بیشتری دارند.
گاهی موج B در مثلث انقباضی از سقف موج ایمپالس قبلی عبور میکند. در این حالت، مثلث ما یک مثلث «جاری یا running» محسوب میشود.
همچنین، ساختار 3-3-3-3-3 الزام قطعی برای مثلث ها نیست. موج C اغلب شکل پیچیده تری مانند فلتِ معمولی یا توسعه یافته، یا زیگزاگ چندگانه به خود میگیرد. در موارد نادر، موج E ممکن است در پنج زیرموج گسترش یابد و خودش به شکل یک مثلث ظاهر شود.
مثلث ها اغلب درست پیش از موج نهایی روند ظاهر می شوند. زمانی که مثلث در موج 4 تشکیل شود، موج 5 معمولا سریع است و حرکتی تند ایجاد میکند که تقریبا برابر با پهن ترین بخش مثلث است. اگر قیمت از این محدوده فراتر برود، معمولا نشان دهنده آغاز یک موج 5 گسترده است.
در موارد نادر، موج 2 در یک ساختار ایمپالس ممکن است تبدیل به مثلث شود، مانند نمونه فوق. معمولا چنین مثلث هایی بخشی از یک الگوی اصلاحی بزرگ تر یا ترکیبی هستند.
ترکیب ها
ترکیب ها نه تنها می توانند از الگوهای مشابه مانند زیگزاگ ها تشکیل شوند، بلکه از الگوهای متفاوت نیز ساخته می شوند؛ برای مثال، یک زیگزاگ که پس از آن یک فلت شکل میگیرد. به این ساختارها سه تایی های دوتایی یا سه تایی (Double or Triple Threes) گفته میشود. ساختار و نامگذاری آن ها مشابه زیگزاگ های چندگانه است: ابتدا یک الگوی ساده شکل میگیرد، سپس یک الگوی اصلاحی که غالبا یک زیگزاگ است، و پس از آن الگوی دوم که یک اصلاح دیگر است، و در حالت سه تایی، الگوی سوم نیز اضافه میشود.
در اغلب موارد، سهتایی های دوتایی و سه تایی ساختارهایی افقی هستند، بنابراین الگوی ساده نخست معمولا اندازه کلی اصلاح را تعیین میکند و میتواند بعدا به عنوان هدف قیمتی مورد استفاده قرار گیرد. همچنین، ترکیب ها نمی توانند بیش از یک زیگزاگ یا بیش از یک مثلث در ساختار خود داشته باشند.
سقف و کف ارتدوکس
معمولا نقطه پایانی یک الگو با سقف یا کف قیمت منطبق است، اما این نظریه هر از گاهی نقض می شود. در این شرایط، سطح قیمتی بیشینه یا کمینه «سقف/کف واقعی» نامیده میشوند، در حالی که پایان الگوی موجی «سقف/کف ارتدوکس» محسوب میگردد.
نمونه بارز چنین حالتی، ساختار پنج موجی ناقص (Truncated) است. در نمودار زیر مشاهده میشود که سقف موج (5) پایینتر از سقف موج (3) قرار دارد. بنابراین سقف واقعی پایان موج (3) است و سقف ارتدوکس پایان موج (5) خواهد بود.
سقف موج (5) پایین تر از سقف موج (3) قرار گرفته است. بنابراین، بیشترین قیمت واقعی همان پایان موج (3) خواهد بود، و سقف ارتدوکس پایان موج (5) محسوب می شود.
سقف و کف ارتدوکس
پیش تر در این مقاله سبک های حرکت امواج و نقش آن ها توضیح داده شد. با بررسی دقیق تر الگوها مشخص میشود که برخی از امواج پیش رونده به صورت اصلاحی شکل میگیرند. این موارد شامل موارد زیر هستند:
- موج های 1، 3 و 5 در یک مورب پایانی
- موج A در یک فلت
- موج A، C و E در مثلث ها
- موج های W و Y در زیگزاگ های دوگانه و سهتایی های دوتایی
- موج Z در زیگزاگ های سهگانه و سهتایی های سهگانه
به این موجها «امواج پیش رونده اصلاحی» گفته میشود.
درجه امواج
بالاترین سطح موج، درجهی Grand Supercycle است. این نوع از موج تنها در نمودارهای بسیار بلند مدت قابل شناسایی است (معمولا در تایم فریم دوازده ماهه). یک موج Grand Supercycle ممکن است سال ها یا حتی دهه ها طول بکشد تا کامل شود. زیرموج های آن به سطح پایین تر بعدی یعنی Supercycle تعلق دارند، که خود به زیرموجهای درجهی Cycle تقسیم می شود و به همین ترتیب ادامه مییابد. در مجموع، نظریه کلاسیک رابرت پریچر 9 درجه موجی را تعریف میکند:
- ابرچرخه بزرگ (Grand Supercycle)؛
- چرخه بزرگ (Supercycle)؛
- چرخه (Cycle)؛
- موج اولیه (Primary degree)؛
- موج میانی (Intermediate degree)؛
- مینور (Minor)؛
- مینوت (Minute)؛
- مینیوت (Minuette)؛
- ریز مینیوت (Subminuette).
تشخیص سطوح موجی یکی از دشوارترین بخش های نظریه امواج است، زیرا بر اساس داده های دقیق مانند محدوده های قیمتی یا بازه های زمانی مشخص بنا نشده است. خوشبختانه برای پیش بینی های معتبر، نیازی به چنین دقتی نیست. حتی اگر سطح موج را یک درجه اشتباه تشخیص دهید، تاثیر قابل توجهی بر تحلیل شما نخواهد داشت.
به علاوه، پیروان رابرت پریچر بعدها با افزودن شش سطح دیگر، این نظریه را گسترش دادند:
- سوپرمیلنیوم (Supermillennium)؛
- میلنیوم (Millennium)؛
- ساب میلنیوم (Submillennium)؛
- ابرچرخه بزرگ (Grand Supercycle)؛
- چرخه بزرگ (Supercycle)؛
- چرخه (Cycle)؛
- موج اولیه (Primary degree)؛
- موج میانی (Intermediate degree)؛
- مینور (Minor)؛
- مینوت (Minute)؛
- مینیوت (Minuette)؛
- ساب مینیوت (Subminuette)؛
- میکرو (Micro)؛
- ساب میکرو (Submicro)؛
- مینوسکول (Minuscule).
در این تقسیم بندی، درجه مینوت به مینیوت و سپس به ساب مینیوت تقسیم میشود. در سطوح پایین تر از ساب مینوت، درجات میکرو، ساب میکرو و Minuscule قرار دارند.
همانطور که از نامشان پیداست، درجه سوپرمیلنیوم به امواجی اشاره دارد که در بازه های هزارساله شکل میگیرند، در حالی که درجهی Minuscule حرکات بسیار جزئی (در حد تیک های قیمتی) را نشان میدهد.
از دیدگاه تحلیل تکنیکال کلاسیک، این دو سطح افراطی کاربرد عملی چندانی ندارند. بنابراین، ما بر همان چارچوب اصلی و 9 درجهای رابرت پریچر تکیه خواهیم کرد.
چند قانون راهنما وجود دارد که تشخیص ساختار موجی را بسیار ساده تر میکند:
- تناوب (Alternation)؛
- عمق امواج اصلاحی (Depth of corrective waves)؛
- قاعده کانال سازی (Channeling)؛
- ویژگی رفتاری موج (Wave personality)؛
- و سایر دستور العمل ها
بخش بعدی بر سه مورد نخست تمرکز خواهد داشت.
تناوب (Alternation)
بیشتر معاملهگران، به ویژه افراد تازهکار، تصور میکنند اگر چرخه قبلی بازار از الگوی خاصی پیروی کرده باشد، چرخه بعدی هم دقیقا همان مسیر را تکرار میکند. اما در واقعیت، رفتار امواج دائما در حال تغییر است. از یک طرف، این مسئله شناسایی امواج الیوت را دشوار میکند، چون ساختار های متوالی می توانند باعث گمراهی معاملهگران بی تجربه شوند. از طرف دیگر، قاعده تناوب کمک میکند ویژگی های موج های مختلف را پیش بینی کنیم. برای مثال، امواج معمولا طول یکسانی ندارند: اگر یکی از آن ها بلند باشد، احتمالا موج بعدی کوتاه تر خواهد بود.
تناوب در امواج ایمپالس
اگر موج 2 در یک ساختار پنج موجی، اصلاحی تند و با حرکت نزولی شدید باشد، معمولا موج 4 به صورت حرکتی افقی شکل میگیرد. برعکس، اگر موج 2 حالت فلت داشته باشد، موج 4 به احتمال زیاد اصلاحی تند خواهد بود.
اصلاحات تند هرگز به بیشینه های (سقف و کف) جدیدی منتهی نمی شوند؛ یعنی مقدار قیمتی آن ها هرگز از پایان ارتودوکس موج قبلی بالاتر نمیرود (به عبارت دیگر، در اصلاحات تند، قیمت هیچ وقت از سقف موج قبلی عبور نمیکند و حد نهایی آن را رد نمیکند). علاوه بر این، چنین اصلاحاتی تقریبا همیشه به شکل یکی از موارد زیر ایجاد میشوند: زیگزاگ ساده یا چندگانه، یا ساختار Double Three که از یک زیگزاگ آغاز شده است.
در مقابل، اصلاحات سایدوی مستعد ایجاد یک بیشینه قیمتی جدید هستند. این نوع اصلاحات معمولا به صورت الگوی فلت، الگوی ترکیبی یا مورب شکل میگیرند. در موارد نادر، ممکن است در جایگاه موج 4 یک مثلث منظم بدون بیشینه قیمتی جدید تشکیل شود، مخصوصا زمانی که در موج 2 هم الگوی سایدوی دیده شده باشد.
الگویی وجود دارد که در آن بین موج های 2 و 4 تناوب مشاهده نمیشود. این الگوها مورب هایی (diagonals) هستند که از زیگزاگ ها تشکیل شده اند. در مقابل، امواج اکستنشن معمولا دارای تناوب هستند. در بیشتر موارد، اگر موج 1 کوتاه باشد، موج 3 امتداد پیدا میکند و موج 5 نیز کوتاه خواهد بود. البته در موارد کمتر رایج، اکستنشن ممکن است در موج 1 یا موج 5 رخ دهد.
نمودار الگویی را نشان میدهد که در آن موج (2) اصلاحی سایدوی است، موج (3) کوتاه ترین موج بوده و موج (5) امتداد یافته (اکستنشن) است. خطوط آبی ساختار پنج موجی موج (5) را مشخص میکنند. از آنجا که موج (2) اصلاحی سایدوی می باشد، بر اساس قانون تناوب، موج (4) اصلاحی تند خواهد بود و پس از ایمپالس کوتاه (3)، اکستنشن موج (5) شکل میگیرد.
تناوب در امواج اصلاحی
اگر موج A یک اصلاح به صورت الگوی فلت با ساختار a-b-c شکل گرفته باشد، آنگاه موج B به صورت زیگزاگ a-b-c تشکیل می شود و برعکس.
شکل بالا نشان دهنده این است که قانون تناوب در داخل اصلاحات قیمتی چگونه عمل میکند. موج (a) به صورت زیگزاگ شکل میگیرد و پس از آن موج (b) پدید میآید که بیشتر شبیه یک الگوی فلت است.
پدیدهی رایج دیگری که در امواج اصلاحی دیده میشود، افزایش تدریجی پیچیدگی امواج است. بهعنوان نمونه، موج 1 به صورت یک زیگزاگ استاندارد شکل میگیرد، موج 2 بهصورت زیگزاگ دوگانه پیچیده گسترش می یابد، و موج 3 ممکن است از این نیز پیچیده تر باشد و به شکل یک زیگزاگ سه تایی یا ترکیبی از زیگزاگ ها با سایر الگوها ظاهر شود. برعکس این حال، یعنی حالتی که امواج به تدریج ساده تر شوند، بسیار نادر است.
نمودار پنج دقیقه ای BTCUSD در بالا، یک اصلاح سه موجی با پیچیدگی پی در پی را نشان میدهد. موج (a) یک زیگزاگ ساده است، موج (b) یک زیگزاگ سه تایی، و موج (c) ساختاری حتی پیچیده تر دارد که از سه مثلث تشکیل شده است. در نمودار، موج های اصلی با خطوط قرمز، زیر موجها با خطوط آبی، و موج های میانی در الگو های پیچیده با حروف بنفش مشخص شده اند.
عمق امواج اصلاحی
تعداد کمی از ابزارهای تحلیلی قادر به نشان دادن زمان احتمالی پایان بازار نزولی هستند. نظریه امواج الیوت یکی از این ابزارهاست. بر اساس یکی از دستورالعملهای این نظریه، یک اصلاح، به ویژه زمانی که به صورت موج 4 شکل میگیرد معمولا تا محدوده موج چهارم از درجه ای پایین تر باز میگردد.
در نمودار بالا، خطوط سبز الگوی اصلی پنج موجی را نشان میدهند، در حالیکه خطوط آبی الگوی موجی از درجهای پایینتر را مشخص کردهاند. خط افقی بنفش، پایان موج (4) از حرکت ایمپالس اصلی را نمایش می دهد. همان طور که مشاهده میشود، این نقطه با آغاز اصلاح در درجه پایین تر هم زمان شده است.
در جریان تحلیل بازار های مختلف، رابرت پریچر به یک الگوی تکرار شونده دیگر نیز پی برد: هنگامیکه موج 1 در یک حرکت ایمپالس امتداد یافته باشد، اصلاحی که پس از موج 5 شکل میگیرد معمولا بالاتر از کف موج 2 باقی می ماند.
با اینحال، این دستور العمل ها همیشه رعایت نمی شوند. گاهی مثلث ها و اصلاحات فلت، به ویژه آن هایی که پس از امواج امتداد یافته (اکستنشن) ظاهر می شوند – به محدوده موج 4 نمیرسند. این حالت معمولا زمانی رخ میدهد که نیروهای قدرتمند بازار همچنان قیمت را در جهت ایمپالس سوق دهند.
در مقابل، زیگزاگ ها ممکن است به دلیل ماهیت تند و شارپ خود تا محدوده موج 2 از درجه ای پایین تر بازگردند. این وضعیت اغلب زمانی دیده میشود که خود زیگزاگ به عنوان موج دوم شکل گرفته باشد.
اصلاحات امتداد یافته پس از موج پنج
پریچر بر یک دستور العمل دیگر از نظریه امواج تاکید کرده که اغلب در بازار مشاهده می شود. زمانی که موج 5 امتداد پیدا می کند (اکستنشن می شود)، اصلاح بعد از آن معمولا در نزدیکی نقطه پایانی زیرموج 2 از موج پنجم اکستنشن، یک سطح حمایتی تشکیل میدهد. در این نقطه ممکن است کاهش قیمت متوقف شده یا نخستین زیرموج اصلاح تکمیل گردد.
در نمودار بالا یک موج ایمپالس (به رنگ سبز) با موج پنجم اکستنشن، نمایش داده شده که پس از آن یک اصلاح (به رنگ قرمز) رخ داده است. اکستنشن موج (5) درون ایمپالس اصلی با رنگ آبی مشخص شده است. کف زیرموج 2 با یک خط افقی بنفش نشان داده شده که تقریبا به طور دقیق با نقطه پایانی موج (A) منطبق است و سطح حمایتی واضحی را نشان تشکیل می دهد.
اصلاحاتی که پس از موج پنجم اکستنشن شکل میگیرند، معمولا با مومنتوم نزولی قدرتمند همراه اند. زمانی که چنین الگوهایی پدیدار می شوند، می توانند نشانه ای از بازگشت تند قیمت به سوی یک سطح قیمتی خاص باشند.
اگر اصلاح فلت پس از یک موج پنجم امتداد یافته، اتفاق بیفتد، اصلاح معمولا پایین تر از زیرموج دوم امتداد یافته، خاتمه مییابد. موج A غالبا نزدیک به این سطح پایان می یابد و ساختار پنج موجی بعدی درون روند صعودی بزرگ تر شکل میگیرد.
کانال بندی
پریچر هنگام توسعه نظریه خود متوجه شد که مرزهای بالایی و پایینی امواج ایمپالس اغلب می توانند در محدوده خطوط روند موازی قرار گیرند. بیایید بررسی کنیم چرا چنین اتفاقی رخ می دهد.
دستور العمل برابری امواج
یکی از دستور العمل های رایج نظریه امواج این است که دو موج ایمپالس در یک توالی، معمولا از نظر طول و اندازه مشابه یکدیگر هستند. این قاعده بیشتر درباره دو موجی صدق میکند که حالت اکستنشن (امتداد یافته) نداشته باشند، به ویژه اگر این دو موج، موج های 1 و 5 باشند و موج 3 اکستنشن باشد. اگر برابری دقیق میان آن ها وجود نداشته باشد، امواج می توانند بر اساس نسبت 0.618 شکل بگیرند. ضمنا این اصل را می توان با قانون تناوب امواج ترکیب کرد که میگوید اگر یکی از سه موج محرک تفاوت چشمگیری با دو موج دیگر داشته باشد، آنگاه امواج باقی مانده ممکن است با یکدیگر شباهت داشته باشند.
نمودار BTCUSD بالا امواج (1) و (3) را نشان می دهد که از سه جهت به هم شباهت دارند: ساختار، طول، و مدت زمان. (موج (1) شامل 12 کندل است، در حالی که موج (3) شامل 11 کندل میباشد).
برای اندازهگیری دقیق تر نسبت امواج، رابرت پریچر توصیه میکند در امواج تا درجهی میانی (Intermediate) از مقیاس حسابی (خطی) یا درصدی استفاده شود. اما برای امواج بزرگ تر، تنها باید از مقیاس درصدی بهره گرفت، زیرا اندازهگیری حسابی در این سطوح کارایی ندارد. نوسان پذیری بازار ممکن است در طول زمان به طور چشمگیری تغییر کند؛ برای مثال، در یک بازار آرام، حرکت 100 واحدی (پوینت) ممکن است قابل توجه تلقی شود، اما چند سال بعد همین میزان نوسان ممکن است کاملا ناچیز به نظر برسد.
به عنوان نمونه، نمودار روزانه BTCUSD از آوریل 2014 را در نظر بگیرید. نواحی قرمز نشان دهنده دوره هایی با نوسان بالا هستند، در حالی که سایر بخشها دوره های با نوسان کم را نمایش می دهند، جایی که حتی حرکات قیمتی کوچک نیز تاثیر زیادی بر بازار داشتند.
تکنیک کانال بندی
کانال های امواج برای پیش بینی روند های آینده به کار می روند. انتهای امواج ایمپالس معمولا با مرزهای کانال هم راستا می شوند و این هم ترازی اغلب با دقت چشمگیری رخ می دهد. به همین دلیل، ترسیم کانالها در مراحل اولیه می تواند در شناسایی نقاط احتمالی بازگشت بازار بسیار مفید باشد.
در تکنیک پایه کانالکشی به حداقل سه نقطه نیاز داریم: مرز بالاییبا استفاده از قله امواج 1 و 3 ترسیم میشود، و مرز پایینی از انتهای موج 2 آغاز شده و به صورت موازی با خط بالایی رسم میگردد.
با کمک این روش می توانیم محدودهی سقف موج 4 را تخمین بزنیم، اما نباید از آن برای پیش بینی موج 5 استفاده کرد. رفتار امواج همیشه مطابق شرایط ایدهآل پیش نمی رود، بنابراین کانالی که فقط بر اساس سه نقطه رسم شده باشد، کانال نهایی ما در نظر گرفته می شود. علاوه بر این، موج های سوم معمولا آن قدر امتداد پیدا میکنند که سقف موج 1 از کانال بیرون میافتد.
نمودار بالا سه موج کانال کشی شده کامل و یک موج چهارم در حال شکل گیری را نشان میدهد. قله ها مرز بالایی کانال و جهت آن را تعیین میکنند، و انتهای موج (2) مرز پایینی کانال را مشخص میکند. بر اساس این خطوط، انتظار می رود موج (4) در محدودهی 8400 تا 8600 پایان یابد. این پیش بینی اولیه می تواند با بررسی ساختار و جهت حرکت موج (4) دقیق تر شود.
اگر موج (4) دقیقا روی مرز پایینی به پایان برسد، کانال اولیه تغییری نمیکند. اما معمولا موج (4) یا کمی بالاتر از مرز پایینی تمام می شود، یا حتی آن را می شکند. این رفتار طبیعی است، زیرا کانال در این مرحله فقط یک کانال موقتی و اولیه به شمار میآید.
در چنین شرایطی، پریچر توصیه میکند کانال دوباره رسم شود تا نقطه پایان موج پنجم پیش بینی گردد. ابتدا باید انتهای امواج 2 و 4 را به هم وصل کرد. اگر امواج حالت عادی داشته باشند، مرز بالایی از طریق سقف موج 3 ترسیم می شود و شیب آن با توجه به خط پایینی مشخص میگردد.
اگر موج 3 به طور غیر عادی قوی باشد، یعنی قیمت با شدت زیادی رشد کرده باشد، خط موازی ای که از سقف آن عبور میکند ممکن است بیش از حد بالا قرار بگیرد. در چنین حالتی، معمولا نمودار این مسئله را کاملا واضح نشان میدهد. در این شرایط، بهتر است خط موازی مرز پایینی را از سقف موج 1 عبور بدهیم.
در مثال بالا، موج (3) یک موج استاندارد است؛ بنابراین می توان مرز بالایی کانال را از سقف آن ترسیم کرد. فلش سبز روی نمودار، نقطه پایانی پیش بینی شده موج (5) را نشان میدهد که انتظار می رود بین محدودهی 9600 تا 9800 باشد.
گاهی ساختار موج آن قدر پیچیده می شود که نمیتوان یک روش مطمئن برای تعیین مرز بالایی انتخاب کرد. پریچر توصیه میکند در چنین مواقعی به شانس تکیه نکنید و به جای یک خط، دو خط بالایی رسم کنید. خط پایین تر، هدف محافظهکارانه محسوب می شود و خط بالاتر حداکثر پتانسیل را نشان میدهد.
در نهایت، موج (5) تقریبا روی مرز کانال پایان میگیرد. تجربه نشان میدهد که حد نهایی موج (4) فقط در حدود نیمی از مواقع به درستی تعیین می شود. اما وقتی مرزهای کانال اصلاح و تثبیت شوند، پیش بینی پایان موج (5) بسیار ساده تر خواهد شد. همین رویکرد را می توان هنگام تعیین اهداف در مثلث های جمع شونده نیز به کار برد.
ماهیت امواج
مفهوم شخصیت یا ماهیت امواج (Wave Personality) بخش جدایی ناپذیر نظریه الیوت است. در چارچوب قواعد الیوت، منظور از ماهیت موج، وضعیت روان شناسی جمعی است؛ نوعی از الگو های رفتاری که معمولا توسط اکثر معامله گران تکرار می شوند. تغییر احساسات از بدبینی به خوشبینی و برعکس، ساختار موج هایی را ایجاد میکند که شباهت زیادی به هم دارند و همین موضوع به معاملهگران اجازه می دهد توالی بعدی را حدس بزنند و فاز فعلی بازار را درست تشخیص دهند.
چه فرآیند هایی پشت ساختار پنج موجی قرار دارند؟
در ابتدا، به فرآیندهایی می پردازیم که شکل گیری و تکامل موج های ایمپالس را همراهی می کنند. در بیشتر مواقع، فرایند شکلگیری یک ساختار ایده آل پنج موجی به این صورت پیش می رود:
کف (پیش از موج اول). در موج هایی با درجه بزرگ، کف یا دره معمولا در پایان یک روند نزولی طولانی شکل می گیرد. این نوع از دره ها معمولا ناشی از بحران عمیق، رکود، جنگ یا دیگر رویدادهای ویرانگر هستند. در موج هایی با درجه میانی، دره معمولا نتیجه ریزش های شدید یا بحران های محدود است. در موج های کوچک تر، دره اغلب به دلیل انتشار اخبار نامطلوب ایجاد می شود.
صعود (موج 1). معمولا کف یا دره جایی است که قیمت دارایی به شدت پایین تر از ارزش حقیقی اش قرار دارد. صعود نوعی واکنش به این ارزشگذاریِ پایین محسوب می شود. در بسیاری از موارد، بازیگران بزرگ از قبل نشانه های تغییر روند را درک کرده اند و ورودشان آغاز شده است.
آزمایش دوباره کف ها (موج 2). اغلب معامله گران صعود موج 1 را صرفا یک اصلاح می دانند و انتظار دارند روند نزولی ادامه پیدا کند. معمولا این مرحله با عوامل بنیادی منفی همراه می باشد. بازیگران بزرگ از این شرایط استفاده میکنند و معامله گران خرد را ترغیب میکنند دارایی خود را در قیمت های پایین بفروشند. به همین دلیل، آزمایش دوبارهی کف ها معمولا به ایجاد کف جدید منجر نمی شود.
موج قدرتمند (موج 3). در این مرحله، بخش عمده ای از معامله گران متوجه تغییر روند می شوند و با قوانین جدید بازار وارد می شوند. موج ۳ قدرتمند نامیده میشود، زیرا معمولا با قدرت زیاد و حرکت پایدار در جهت روند اصلی همراه است. در انتهای موج 3، باور عمومی این است که روند برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت.
نا امیدی غافلگیر کننده (موج چهارم). این موج وارد محدوده موج 1 نمی شود. پریچر اصلاحی را که پس از موج 3 شکل میگیرد «ناامیدی غافلگیرکننده» مینامد. بسیاری از معاملهگرانی که با اتکا به اخبار مثبت وارد موقعیت های خرید شده اند، در این مرحله تحت فشار زیادی قرار میگیرند و عملا در معاملاتشان گیر میافتند. بااینحال، آغاز این اصلاح نشان میدهد بهترین بخش الگو ــ جایی که بیشترین سود قابل کسب بود ــ به پایان رسیده است.
پیشروی نهایی (موج پنجم). پس از فشار موج 4، نوعی آرامش موقتی ایجاد می شود. در این مرحله اکثریت معاملهگران دچار ارزیابی اغراقآمیز نسبت به قدرت روند میشوند؛ در حالیکه روند در واقع در حال پایان یافتن است. در موج 5، عوامل فاندامنتال معمولا بهتر می شوند، اما به ندرت به حدی قوی هستند که این موج بتواند از نظر اندازه به موج 3 قدرتمند برسد.
امواج اول
در اصل، تقریبا ساختار تمام موج های 1 نتیجه فرآیند هایی است که پیش از آغاز موج و در لحظات ابتدایی شکلگیری آن رخ میدهد. برخلاف اصلاحات قیمتی، موج 1 در الگوی پنج موجی معمولا حرکتی با شدت متوسط در جهت روند نشان میدهد و حجم معاملات نیز اندکی افزایش پیدا میکند.
دلیل این موضوع آن است که در آغاز یک روند جدید، بیشتر معاملهگران (که معمولا بهعنوان بازیگران کوچک شناخته میشوند) به دلیل انتخاب اشتباه جهت بازار، همچنان به پایداری روند نزولی یا صعودی قبلی باور دارند. آن ها حرکت صعودی را فرصتی برای سود گرفتن از ریزش بعدی می بینند و به صورت گسترده وارد معاملات فروش می شوند. به همین دلیل، شدت رشد در موج 1 متوسط است و موج 2 نقش اصلاح قیمتی را ایفا می کند.
در نمودار بالا، موج (1) بسیار کند تر از موج (3) گسترش مییابد، زیرا بسیاری از معاملهگران در حرکت صعودی مشارکت ندارند و منتظر زمان مناسب برای باز کردن معامله فروش هستند. به همین دلیل، حجم معاملات نیز تنها اندکی افزایش پیدا میکند.
پس از کامل شدن موج (1)، معامله گران به صورت گسترده وارد معامله فروش می شوند و قیمت را به پایین میکشند. ناحیه قرمز روی نمودار نشان دهنده یک پول بک می باشد که رشد موج (1) را تقریبا بی اثر کرده است. اختلاف جزئی میان کف و نقطهی نهایی موج (2) با ناحیهی آبی مشخص شده است.
نیمه باقی مانده از موج (1) معمولا یا با کاهش قابل توجه اصلاحات شکل میگیرد، یا با پایه های قدرتمندی که در اصلاح پیش از آن ایجاد شده، یا با یک حرکت نزولی شکست خورده. ویژگی اصلی این حالت ها اصلاحات کوچک و رشد سریع است.
مثال موجی که در بخش قبل توضیح داده شد، ساختاری است که با خطوط آبی روی نمودار مشخص شده است. پایهی اصلاح، موج (3) از ساختار اصلی است که با رنگ سبز مشخص شده. ناحیه قرمز اندازه اصلاح (2) را نشان می دهد که حدود 25% موج (1) است.
امواج دوم
رفتار موج 2 ارتباط نزدیکی با ویژگی های موج 1 دارد. در اغلب موارد، موج 2 چنان بازگشتی ایجاد میکند که بخش زیادی از حرکت موج 1 را خنثی می سازد. با این حال، حرکت در جهت مخالف معمولا با حجم بالایی همراه نیست، و این مسئله نشان می دهد فشار فروش رو به کاهش است. از دیدگاه بازاری، این رفتار را می توان به این شکل تفسیر کرد: بخشی از معاملهگران خرد شروع حرکت را به عنوان آغاز یک روند جدید تعبیر میکنند، اما سرمایهگذاران بزرگ از شروع روند صعودی آگاهند و دارایی را در پایین ترین قیمت های ممکن جمع آوری میکنند.
همانطور که در نمودار نشان داده شده است، موج (2) تقریبا تمام موج (1) را اصلاح میکند. بیشتر کندل ها از حجم کمی برخوردار هستند. تنها در انتهای حرکت، حجم افزایش پیدا می کند و قیمت با یک ریزش تند مواجه می شود. این اتفاق به این دلیل است که در آن لحظه، بیشتر بازیگران ضعیف بازار هنوز باور داشتند که روند نزولی برقرار است.
پس از شکلگیری این کندل حجمی، بازیگران بزرگ شروع به خرید دارایی میکنند. سپس در موج (3)، قیمت را به میزان قابل توجهی بالا می برند و فروشندگان باقی مانده را در تله قرار می دهند. توضیحات بیشتر درباره این رفتارها را می توان در مباحث مربوط به تحلیل VSA مطالعه کرد.
امواج سوم
موج 3 از جذابیت بالایی برخوردار است، چون معمولا مدت زمان طولانی دارد و حرکت یکنواخت و مشخصی از خود نشان میدهد که با هیچ ساختار دیگری قابل اشتباه گرفتن نیست. زمانی که موج 3 در حال شکلگیری است، معمولا اخبار مثبت بیشتری در بازار منتشر می شود که چشم انداز کسب سود با ریسک کم را تایید میکند. اغلب اوقات موج 3 با حجم معاملات بالا و حرکت قدرتمند قیمت همراه است، که موجب گسترش ساختار آن میشود.
نشانه های دیگری نیز از این الگو به دست میآید. برای مثال، زیر موج 3 از موج 3 در شدت حرکتی خود ثبات ندارد؛ در این موج ممکن است شاهد جهش های ناگهانی، شکست سطوح مقاومت، ایجاد گپ قیمتی و افزایش حجم معاملات باشیم. در واقع، در این مرحله تقریبا بیشتر فعالان بازار در روند مشارکت دارند؛ به همین دلیل شدت حرکت بسیار بالا است.
در نمودار یک ساعته BTCUSD، موج (3) و حجم معاملات متناظر آن با رنگ سبز مشخص شده اند. همان طور که مشاهده میشود، رشد شدید قیمت در طول موج (3) همراه با حجم بالاست. این مسئله نشان دهنده تمایلات صعودی قوی در بازار است. اکثر فعالان بازار افزایش قیمت را به حدی پایدار می دانند که اقدام به گرفتن موقعیت های خرید میکنند.
امواج چهارم
برخلاف موج 2 که شکل و شدت آن گاهی گیج کننده است، موج 4 قابل پیشبینی تر می باشد. برای یادآوری، کافی است به قاعده تناوب توجه کنیم: پس از یک کاهش تند در موج 2، معمولا موج 4 به صورت حرکت سایدوی شکل میگیرد (و برعکس). معمولا موج 1 با اصلاح عمیق همراه است، و همین باعث میشود که بخش عمده موج 4 به صورت حرکت سایدوی گسترش یابد و شرایط لازم برای جهش قدرتمند موج 5 را فراهم کند.
این رفتار را میتوان به سادگی با روان شناسی جمعی توضیح داد. همانطور که به یاد دارید، هنگام شکلگیری موج 3 اغلب معامله گران به پایداری روند غالب اطمینان دارند. اگرچه به موج 4 با احتیاط نگاه می کنند، اما همچنان آن را یک انحراف موقتی در نظر میگیرند. بنابراین افزایش قابل توجهی در موقعیت هایی که خلاف روند اصلی باز می شوند رخ نمی دهد، و نتیجه آن نوسانات محدود قیمت و حجم معاملات نسبتا پایین است.
نواحی قرمز روی نمودار، نشان دهنده اصلاحات امواج (2) و (4) هستند. همانطور که می بینید، حتی اگر اصلاح در موج (2) چندان شدید نباشد، در موج (4) بسیار ملایم تر می شود. کاهش قیمت به دلیل حمایت قوی خریداران محدود میگردد. نکته مهم دیگر این است که حجم معاملات در طول موج (4) پایین باقی می ماند. تنها یک کندل استثنا وجود دارد که آن هم نشان دهنده حرکت در راستای روند اصلی است.
امواج پنجم
موج 5 تقریبا همیشه اندازه کوچک تری دارد و قدرت حرکتی ضعیف تری از خود نشان می دهد. تنها استثناء، موج 5 امتداد یافته (اکستنشن) است. در چنین ساختار هایی، یکی از بخش ها یعنی زیرموج 3 ممکن است سریع تر از موج 3 در ساختار اصلی حرکت کند.
در مورد افزایش حجم، وضعیت چندان روشن نیست. هنگامی که صحبت از امواج درجه بالاتر می شود، حجم معمولا زیاد است. اما در درجهای پایین تر از سطح اصلی، مقدار حجم مشابه موج 3 است و تنها در صورتی بیشتر میشود که موج 5 امتداد یابد. بنابراین یکی از روش های تشخیص ساختار ایمپالس این است که میزان حجم موج 5 معمولا کمتر از موج 3 و بیشتر از موج 4 باشد.
مناطق آبی روی نمودار نشان دهنده حجم موج های (3) و (5) هستند. موج (5) حرکت قیمتی ضعیف تر و حجمی به مراتب کمتر دارد، اما در انتهای موج افزایش مختصری در حجم دیده می شود.
از دیدگاه روان شناسی جمعی، این موضوع را می توان چنین توضیح داد که اوج خوش بینی معمولا در موج (5) مشاهده میشود. در طول این موج شاهد، انتشار اخبار مثبت، اصلاحات نزولی کوتاه یا ساید وی و سپس ادامه روند هستیم، همچنین در این موج اغلب معامله گران ضعیف بالاخره متقاعد می شوند که روند پایدار است. بنابراین تعجب آور نیست که بسیاری از معامله گران تحت تأثیر احساسات صعودی، موقعیت های خرید باز میکنند.
پرتاب به بیرون (Throw-Over)
اگرچه ترسیم کانال گاهی می تواند به پیش بینی پایان موج 5 کمک کند، اما در اینجا می خواهم بر مواردی تمرکز کنم که نقطه پایان موج 5 در فاصله ای دور از مرز کانال شکل میگیرد. این موارد معمولا پیش از وقوع، با نشانه های غیر مستقیم همراهند.
کاهش حجم معاملات می تواند نشان دهنده احتمال نرسیدن موج ۵ به مرز بالایی کانال باشد.
در نمودار بالا، ناحیه ای که موج (5) در آن پایان یافته با یک بیضی مشخص شده است. همان طور که می بینید، آخرین کندل های ساختار با حجم کم همراه بوده اند. با این حال، در ادامه حرکت نزولی، حجم به طور ناگهانی افزایش یافته و این افزایش، نشانه ای روشن از پایان موج بوده است.
از دیدگاه بازار، موج 5 به مرز بالایی کانال نمی رسد زیرا بازیگران بزرگ—که اغلب از پایان اجتناب ناپذیر روند صعودی آگاه شدهاند—در فاز پایانی موج 5 معاملات فروش خود را باز میکنند. این رفتار، باعث محدود شدن حرکت صعودی می شود. علاوه بر این، یک کاهش شدید همراه با افزایش سریع حجم در پایان موج 5، تأیید دیگری بر اتمام موج محسوب میشود.
اگر حجم معاملات رو به افزایش باشد و هم زمان با نزدیک شدن قیمت به مرز کانال بیشتر هم بشود، احتمال اینکه قیمت از کانال عبور کند تا حد زیادی افزایش پیدا می کند. نشانه دیگری که احتمال شکست مقاومت کانال را تقویت میکند، زمانی است که موج 4 به صورت یک حرکت سایدوی درست زیر مرز بالایی کانال شکل بگیرد. چنین الگویی معمولا نشان دهنده قدرت بالای روند صعودی است، اما ساختار اصلاحی به گونهای قرار گرفته که شرایط را برای شکست کانال در جهش نهایی (Throw-Over) روند صعودی مهیا میکند.
گاهی اوقات، یک Throw-Over صعودی می تواند پس از یک افت شدید در موج 4 یا موج 2 از ساختار پنج موجی موج اصلی رخ دهد. این نوع از Throw-Over معمولا با یک بازگشت تند در جهت مخالف همراه میشود، آن هم درست پایینتر از خط کانال.
در این مثال، قیمت در موج (5) خط مقاومت کانال را شکسته است. محل شکست با یک بیضی آبی مشخص شده است. همانطورکه دیده میشود، با نزدیک شدن قیمت به مرز کانال حجم افزایش یافته و در لحظه شکست، حجم بهطور انفجاری به قله جدیدی رسیده است. نشانه دیگر که عبور از مقاومت را تأیید میکند، موج (4) است که یک ساختار فلت بوده و با خطوط آبی در نمودار نشان داده شده است.
افزایش حجم ناشی از اقدامات هم زمان معاملهگران ضعیف و معاملهگران حرفه ای است: معاملهگران ناآگاه، به دلیل باور شدید به ادامه روند صعودی، مدام موقعیت خرید باز میکنند؛ معاملهگران حرفه ای هم مانع آنها نمیشوند، چون در این لحظات سعی دارند دارایی خود را در بالاترین قیمت ممکن بفروشند، پیش از آنکه روند صعودی معکوس شود. بازگشت سریع پس از پایان موج (5) نشان میدهد که بیت کوین در قله موج (5) بیش ازحد ارزشگذاری شده بوده است.
ماهیت امواج اصلاحی
سقف (آغاز موج A). در امواجی با درجه بالاتر، احساسات جمعی در پایان موج 5 با اعتماد به نفس افراطی و انتظارات غیرواقع بینانه مشخص میشود. بسیاری از معامله گران باور دارند که رشد برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت. در درجات میانی، معاملهگران همچنان خوش بین اند و انتظار ادامه روند را دارند. در موج های با درجه پایین تر، اگرچه خوشبینی چندانی دیده نمیشود، اما جمعیت همچنان با توجه به اخبار مثبت، انتظار چشم اندازهای مساعدی را دارند.
سقوط تکنیکال (موج A). این موج بیانگر یک افت فاندامنتالی نیست. گاهی قیمت ممکن است شدیدا کاهش یابد، به ویژه اگر موج 5 حرکت قیمتی قدرتمندی داشته باشد. در این مرحله، معاملهگران با تجربه ممکن است به فکر باز کردن موقعیت های خرید بیفتند، در حالی که سایر معامله گران این واکنش را تنها یک اصلاح موقت قبل از ادامه روند اصلی تلقی میکنند.
بازگشت یا جهش احساسی (موج B). این موج نمادی از احساسات جمعی است. معمولا از نظر تکنیکال ضعیف است و دوام زیادی ندارد. با این حال، بیشتر فعالان بازار را به شدت هیجان زده میکند و یک سیگنال اشتباه مبنی بر احتمال ادامه روند اولیه به آنها می دهد.
تسلیم شدن (موج C). این موج با قدرت و اندازه قابل توجهی همراه است. در این مرحله، اکثر فعالان بازار – در پی رفتار بازیگران بزرگ – متوجه می شوند که کاهش قیمت ادامه خواهد داشت.
موج A
در ابتدای موج A، بیشتر سرمایه گذاران باور دارند که کاهش فعلی قیمت تنها یک اصلاح کوتاه مدت است. درست مانند موج 1 در ساختار ایمپالس اصلی، ساختار موج A نیز نتیجه فرآیند هایی است که پیش از آغاز آن شکل گرفته اند. اگر در موج 5 قیمت به شدت افزایش یافته باشد، اولین اصلاح معمولا با یک افت شدید ادامه مییابد. با این حال، اکثر معامله گران باور ندارند که روند صعودی پایان یافته باشد؛ آن ها حرکت نزولی را تنها واکنشی به ارزشگذاری بیش از حد دارایی در موج 5 میبینند.
احساسات خوش بینانه باعث افزایش حجم معاملات در موج A شد. گاهی حجم بالا فقط در ابتدای اصلاح مشاهده می شود. در نیمه دوم موج A، جایی که معاملهگران هنوز به قدرت روند نزولی باور ندارند، حجم کاهش می یابد و این موضوع نشان دهنده نزدیک شدن به یک پول بک است.
علاوه بر این، موج A بر موج B بعدی نیز تأثیر میگذارد. اگر موج اول اصلاح از سه زیر موج تشکیل شده باشد، معمولا میتوان انتظار تشکیل یک مثلث افقی یا یک الگوی فِلت را داشت. اگر موج اول از پنج زیرموج ساخته شده باشد، احتمال شکلگیری یک زیگزاگ بسیار بیشتر است.
در نمودار ساعتی BTCUSD، یک اصلاح سه موجی دیده می شود؛ موج اول با حجم پایین همراه است، حتی در بخش هایی که کاهش قیمت نسبتا سریع است (ناحیه آبی). همچنین به ساختار موج (A) توجه کنید؛ این موج از پنج زیر موج تشکیل شده است که نشانه ای از شکل گیری یک زیگزاگ است.
موج B
رابرت پریچر موج های B را فریبنده و بهشت بازیگران بزرگ و سفته بازان مینامد. در پایان اولین اصلاح، برخی معاملهگران دیگر به ادامه ایمپالس اعتقاد ندارند و آماده باز کردن موقعیت های خرید میشوند. اما با شروع موج B، همین معاملهگران وارد موقعیت های فروش می شوند. برای بازیگران بزرگ، این نقطه یک فرصت فوق العاده برای کسب سود است.
از نظر شخصیتی، موج B معمولا حرکات قیمتی تند و سریع ندارد. همچنین به ندرت به قله موج ایمپالس قبلی میرسد، هرچند در مواردی مثل فلتِ افزایشی (Expanded Flat) این اتفاق رخ می دهد.
به طور معمول، موج اصلاحی 2 با درجه میانی و پایین، در مقایسه با دوره صعودی قبل از آن، با حجم معاملاتی کمتری همراه است. دلیل آن این است که به علت کوتاه بودن مدت اصلاح، معاملهگران به قدرت حرکت صعودی باور ندارند و به صورت گسترده وارد موقعیت های خرید نمی شوند. اما در موج های با درجه اصلی (Primary) و بالاتر، ممکن است افزایش حجم مشاهده شود. در این حالت، به دلیل طولانی بودن روند صعودی، معامله گران ضعیف وارد بازار شده و معاملات جدیدی باز میکنند.
در نمودار، نواحی آبی نشان دهنده حجم معاملات در موج (5) از ایمپالس اصلی و همچنین در موج می باشد. موج اصلاحی دوم با حجم پایین و یک رشد خفیف همراه است. اگر در موج (5) ابتدا حجم پایین باشد اما در پایان موج شاهد افزایش حجم باشیم، چنین رفتاری در موج (B) دیده نمیشود؛ حتی زمانی که حرکت قیمت شدت میگیرد.
نکته قابل توجه این است که در انتهای موج شاهد کمترین مقادیر حجم هستیم. این موضوع نشان می دهد روند در حال فرسایش است، به زودی معکوس خواهد شد و روند جدیدی شکل میگیرد
موج C
موجهای C ذاتاً ویرانگرند و امید معاملهگرانی را که انتظار ادامه روند صعودی دارند از بین میبرند. خوشبینیای که در طول موج B ایجاد شده بود، در این مرحله جای خود را به ترس و وحشت میدهد. به همین دلیل، گاهی در ساختار موج C نشانههایی از عدم قطعیت دیده میشود.
از نظر ساختاری، موج های C شباهت زیادی به زیر موجهای سوم در امواج ایمپالس دارند. این امواج اغلب بسیار طولانی هستند و حرکت نزولی شدیدی را در بر دارند. با توجه به جو احساسی آشفته بازار و اندازه بزرگ موج، اصلاحات کوچک زیادی ممکن است رخ دهد. به همین دلیل باید با احتیاط زیادی با این موجها برخورد کرد. در الگوهای پیچیده، اصلاحات صعودیِ درون موج C گاهی ممکن است با شروع یک روند صعودی جدید اشتباه گرفته شوند، به خصوص به این دلیل که این اصلاحات ساختار پنج موجی مختص به خود را دارند.
در عین حال، حجم معاملات در امواج C میتواند به شدت متغیر باشد. اگر میان نیروهای بازار کشمکش شدیدی وجود داشته باشد، حجم میتواند از مقادیر بالا به مقادیر پایین نوسان کند.
نواحی آبی روی نمودار، نشان دهنده حجم امواج (A) و (C) هستند. در موج سومِ (C)، حرکت نزولی با سرعت بیشتری پیش می رود و حجم معاملات اندکی بالاتر از موج (A) است.
موج D
امواج D اجزای ساختاری الگوهای پیچیده هستند. در تمام مثلث ها، به جز مثلث های گسترشی، این موج ها با افزایش حجم همراه اند. دلیل این ویژگی آن است که در مثلث های غیر گسترشی، موج D ماهیتی ترکیبی دارد؛ یعنی تقریبا یک موج اصلاحی است، اما همچنان بخش عمده ای از ویژگی های موج 1 را حفظ میکند. علاوه بر این، موج D پس از موج قدرتمند 3 تشکیل می شود و معمولا موج بعدی قادر نیست به طور کامل آن را بازگشت دهد.
در اصل، موج های D همانند موج های B نقش فریب دهنده دارند. در طول این موج قیمت بازگشت انجام می دهد و معامله گران معاملات خرید باز میکنند. در این زمان، سفته بازان حرفهای از موقعیت استفاده کرده و دارایی های خود را در بهترین قیمت ممکن میفروشند.
نواحی آبی روی نمودار، نشان دهنده حجم امواج (B) و (D) هستند. هنگام شکلگیری موج D، حجم به طور قابل توجهی افزایش می یابد؛ زیرا معامله گران ضعیف، تحت تأثیر رشد موج (B)، وارد معامله می شوند. پیش از آن نیز یک اصلاح ضعیف در موج (C) رخ داده که به آسانی می توانست به عنوان یک اصلاح عادی تفسیر شود. در نتیجه، حرکت صعودی در موج (4) مثلث، معامله گران را به باز کردن موقعیت های خرید ترغیب کرد و همین امر موجب افزایش حجم شد.
موج E
امواج E معمولا بسیاری از فعالان بازار را غافلگیر میکنند. این موج ها تقریبا همیشه با انتشار اخبار منفی همراه اند و برای معامله گرانی که انتظار ادامه روند نزولی را دارند، یک تله خرسی ایجاد میکنند. در شرایطی که اخبار بازار منفی است و قیمت کاهش مییابد، معامله گران معامله فروش باز می کنند، در حالیکه روند نزولی در حال پایان است. در برخی موارد، حتی شکست کاذب در مرز پایینی مثلث نیز دیده می شود که احساس نزولی بودن بازار را بیش از پیش تقویت میکند.
در این رابطه، امواج E شبیه موج 5 در ایمپالس اصلی هستند. همین موضوع درباره افزایش حجم معاملات نیز صدق میکند. در درجه اولیه، هنگامیکه حرکت نزولی برای مدت طولانی ادامه پیدا میکند، یک احساس نزولی پایدار در بازار شکل میگیرد. در نتیجه، معامله گران تعداد زیادی معامله فروش باز میکنند که این امر موجب افزایش حجم معاملات میشود.
در درجات پایین تر، حجم معاملات در امواج E معمولا کمتر از موج سوم اصلاحی است. در هر دو حالت، حجم معمولا در آخرین مرحله تکامل موج افزایش می یابد. هم زمان، قیمت تلاش میکند از مرز پایینی عبور کند؛ امری که باور معاملهگران ضعیف را نسبت به قدرت روند نزولی تقویت میکند.
نواحی آبی روی نمودار، مقادیر حجم مربوط به موجهای (C) و (E) را نشان میدهند. موج سومِ اصلاحی، نسبتا کوتاه است، اما حجم آن از موج (E) بیشتر است. هنگامیکه موج پنجم به مرز پایینی مثلث نزدیک میشود، حجم معاملات به طور قابل توجهی افزایش می یابد، زیرا معاملهگران نزولی شروع به باز کردن معامله می کنند.
دیگر دستورالعمل ها
رابرت پرچتر در کتاب خود با عنوان "اصل موج الیوت: کلید رفتار بازار"، دستورالعمل های اضافی ای ارائه کرده که به تحلیلگران کمک میکند از اشتباه در تفسیر امواج جلوگیری کنند.
مقیاس بندی (Scaling)
همان طور که پیش تر اشاره کردم، موج های با درجه بالاتر بهتر است بر حسب درصد اندازه گیری شوند؛ زیرا یک حرکت قیمتی یکسان ممکن است در تایم فریم های متفاوت معنا و اهمیت کاملا متفاوتی داشته باشد. الیوت همچنین بیان میکند که با افزایش درجه موج ها، نیاز به استفاده از مقیاس نیمه لگاریتمی نیز بیشتر می شود. این ایده بسیار خوبی است؛ با این حال، در مورد برخی امواج، ممکن است با تغییر تایم فریم، دقت تکنیک channeling (کانال بندی) کاهش پیدا کند.
نمودار بالا یکی از کانال هایی است که پیش تر بررسی کردیم و بر اساس مقیاس خطی ترسیم شده است. دقت کنید که جهش قدرتمند موج (5) چندین بار مرز بالایی کانال را شکسته است. پس از نخستین شکست، میشد انتظار داشت که موج (5) بیرون از کانال پایان یابد. این شکست همچنین به صورت غیر مستقیم سیگنال می داد که پس از تکمیل موج (5)، احتمال وقوع یک افت شدید وجود دارد.
و این همان موج است که اینبار روی مقیاس نیمه لگاریتمی ترسیم شده؛ محور قیمت به صورت درصدی نمایش داده شده و محور زمان به صورت خطی. در این حالت، موج (5) به مرز بالایی نمی رسد. در نتیجه، نمیتوانستیم جهش نهایی قدرتمند موج یا اصلاح تند پس از آن را پیش بینی کنیم. این در حالی است که حجم معاملات در قله های ساختار پنج موجی درجات پایین تر افزایش یافته بود، که نشانهای غیرمستقیم از قدرت بازار بود.
به گفته پریچر، هنگامی به مقیاس لگاریتمی نیاز داریم که موج ها تحت تأثیر روان شناسی جمعی شتاب میگیرند. به همین دلیل، در درجات بالاتر، باید از مقیاس لگاریتمی استفاده کرد؛ چراکه طی دوره های طولانی، درک جمعیت از شکلگیری قیمت چندین بار در چرخه ها تغییر میکند. در دیگر موارد، مقیاس خطی تصویر دقیق تری ارائه میدهد.
بهترین کار در موقعیت های نامطمئن این است که کانال ها را روی هر دو مقیاس ترسیم کنیم تا بتوانیم نمایشی را انتخاب کنیم که بیشترین اطلاعات را ارائه می دهد.
رفتار حجم در درجات مختلف
رابرت پریچر به طور گسترده از داده های حجم برای تایید شمارش امواج و تعیین دقیق مرز اکستنشن ها استفاده میکرد. کسانی که آموزش های من درباره Volume Spread Analysis را مطالعه کردهاند، میتوانند از این دستورالعمل برای شناسایی دقیقتر مرز موجها و پیشبینی نقاط بازگشت استفاده کنند.
در یک بازار صعودی، هم زمان با افزایش حجم معاملات، فشار خرید افزایش می یابد. بیشترین گسترش (Expansion) معمولا در موج (3) دیده می شود؛ زمانی که تقریبا همه معامله گران متقاعد می شوند روند صعودی آغاز شده و باید معاملات خرید باز کنند. به طور مشابه، در بازار نزولی، فشار فروش همراه با افزایش فعالیت معامله گران نزولی بالا می رود و قیمت را پایین تر میبرد. حجم معمولا در انتهای امواج به کمترین مقدار خود می رسد، که می تواند هشدار زودهنگامی برای بازگشت روند باشد.
در نمودار بالا، نواحی نارنجی بخش هایی را نشان می دهد که پیش از بازگشت روند قرار دارند. همان طور که می بینید، در هر مورد، حجم معاملات نسبت به نواحی جهت دار قوی، کاهش پیدا میکند.
پریچر همچنین چندین دستور العمل درباره موج های پنجم در یک الگوی حرکتی ارائه کرده است. همان طور که پیش تر اشاره کردم، در موج پنجم استاندارد در درجات پایین تر از اولیه، حجم کمتر از موج سوم است. اگر حجم در موج (5) با موج (3) برابر یا از آن بیشتر شود، احتمال اینکه موج پنجم حالت «امتداد» داشته باشد زیاد است. این نکته به ویژه زمانی مفید است که موج (3) امتداد یافته باشد و موج (5) نیز به صورت موج امتدادی (اکستنشن) شکل بگیرد.
نمودار، یک موج سوم استاندارد و یک موج پنجم امتداد یافته را نشان میدهد. نواحی بنفش در شاخص پایینتر، این موجها را مشخص میکنند. موج سوم حجم متوسطی دارد، در حالی که موج پنجمِ امتدادیافته با حجم بالا همراه است. قویترین جهشهای حجمی در زیرموج (3) از موج (5) رخ میدهد؛ زیرموجی که آن هم امتداد یافته است و مطابق روانشناسی جمعی، بیشتر معاملهگران را به باز کردن موقعیتهای خرید ترغیب میکند. با وجود این هیجان، حجم معمولاً در پایان موج (5) کاهش مییابد، زیرا بازیگران بزرگ بازار در حال خروج از معاملات هستند.
در درجه اولیه و درجات بالاتر، حجم معمولا در پایان موج (5) به بیشترین حد خود میرسد، زیرا روند صعودی طولانی مدت به طور طبیعی تعداد بیشتری از معامله گران را به سمت بازار جذب میکند. این افزایش حجم اغلب در نزدیکی خط بالایی کانال، در آخرین فشار صعودی، یا در مرحله پایانی یک مثلث مورب رخ می دهد.
نسبت های طول موج در امواج اصلاحی و ایمپالس. نسبت های بازگشت (ریتریسمنت)، امواج متناوب، و امواج هم جهت
این بخش به تحلیل نسبت ها بر اساس هندسه فیبوناچی می پردازد. این روش نباید به عنوان یک ابزار مستقل برای پیش بینی در نظر گرفته شود، اما به خوبی قواعد نظریه امواج الیوت که پیش تر مورد بحث قرار گرفت را تکمیل میکند. همراه با سایر روش ها، از نسبت های فیبوناچی میتوان برای شناسایی نواحی حمایت و مقاومت که احتمال بازگشت قیمت در آن ها زیاد است استفاده شود.
مقدمه ای بر هندسه فیبوناچی
دنباله فیبوناچی 0، 1، 1، 2، 3، 5، 8… توسط ریاضیدان قرن سیزدهم به نام لئوناردو از پیزا (Leonardo of Pisa)کشف شد که بعدها به نام فیبوناچی شناخته شد. در ابتدا، این دنباله پاسخی بود به مسئله اینکه از یک جفت خرگوش که در محیطی بسته قرار داده شده اند، در طول یک سال چند خرگوش می تواند تولید شود. بعد ها مشخص شد که این ریاضیدان بزرگ یک دنباله جهانی را کشف کرده است که در بسیاری از پدیده ها و ساختار های طبیعی رخ می دهد.
در دنباله فیبوناچی، هر عدد برابر است با مجموع دو عدد پیش از خود. ویژگی مهم دیگر این است که پس از چند عدد اول، نسبت هر عدد به عدد بعدی حدود 0.618 است و نسبت آن به عدد قبلی حدود 1.618. این عدد که با علامت φ(فی) شناخته میشود، "نسبت طلایی" نام دارد.
هر طول را می توان به گونه ای تقسیم کرد که بخش کوچکتر تقریبا 0.618 برابر بخش بزرگ تر باشد. این نسبت در پدیده های مختلف طبیعی مشاهده می شود؛ از ساختار های اتمی و مارپیچ DNA گرفته تا منظومه های سیاره ای و کهکشان ها. نسبت طلایی همچنین در معماری، نقاشی و موسیقی بهکار می رود.
یکی از شکلهایی که بر اساس عدد φ ساخته میشود، مستطیل طلایی است که نسبت ضلع های آن تقریبا 1.618 به 1 است. برای ساخت آن، مربعی با اضلاع 2 واحد رسم کنید و داخل آن مثلث قائمالزاویهای با ساق های 2 و 1 واحد قرار دهید. سپس ساق کوتاه تر را به اندازه ریشه 5 (≈ 2.236 واحد) امتداد دهید تا طول کل آن به 1 + √5 (≈ 3.236 واحد) برسد.
شکل پیچیدهتر، "مارپیچ طلایی" است که بر پایه مستطیل طلایی ساخته می شود. اصل ساخت آن این است که مستطیل را به مربع ها و مستطیل های کوچک تر مطابق نسبت طلایی تقسیم کنیم. مارپیچی که در این شکل ها ترسیم میشود، مارپیچ طلایی نام دارد.
به گفته الیوت و شاگردان او، بازارهای مالی دارای همان بنیان ریاضی پدیده های طبیعی هستند. یک موج واقعی کامل یا نزدیک به کامل، را می توان در یک مارپیچ جای داد و با استفاده از نسبت هایی که آن ریاضیدان ایتالیایی کشف کرده است تحلیل کرد. در عمل، ما نسبت ها را به صورت دستی محاسبه نمیکنیم یا اشکال فیبوناچی را با اندازهگیری بخش ها و مستطیل ها رسم نمیکنیم.
تحلیل نسبت ها
تحلیل نسبت ها عبارت است از بررسی رابطه تناسبی میان موج ها، هم در زمان و هم در طول. اگر با مقالات آموزشی من که روش بیل ویلیامز را توضیح میدهد (بخش اول و بخش دوم) آشنا باشید، احتمالا به یاد دارید که نسبت های میان طول امواج مختلف را بررسی کرده ام.
برخلاف ویلیامز، پریچر نسبت ها را به دو دسته تقسیم میکند:
- نسبت های بازگشت (Retracement Ratios)
- نسبت های میان امواج متناوب و امواج هم جهت.
نسبت های اصلاحی
اصلاح قیمت معمولا بخشی از موج قبلی را به اندازه درصد فیبوناچی باز میگردد.. ویلیامز اندازه این بازگشت را بر اساس موقعیت موج بررسی کرده است. برای نمونه، موج دوم معمولا حدود 38.2 تا 61.8 درصد از طول موج اول را اصلاح میکند، در حالی که موج چهارم معمولا 38.2 تا 50 درصد از موج سوم را باز می گردد.
اما پریچر طول اصلاح را به نوع بازگشت مرتبط می داند. به عنوان مثال، اصلاحات تند معمولا 61.8 یا 50 از موج قبلی را پوشش می دهند. پریچر با ویلیامز هم نظر است که اصلاح های تند بیشتر در موج دوم رخ میدهند. همچنین این نوع اصلاح ها معمولا به صورت موج فرعی B در زیگزاگ یا موج فرعی X در ساختار های چند زیگزاگی ظاهر می شوند.
نمودار BTCUSD نمونه ای از یک ساختار پنج موجی را نشان میدهد. موج (2) یک اصلاح تند است که 61.8 درصد از موج (1) را باز می گردد (ناحیه آبی در حوالی 10800 دلار).
اصلاح های خنثی (سایدوی) معمولا بسیار کم عمق ترند و غالبا حدود 38.2 درصد از موج ایمپالس پیش از خود را اصلاح میکنند، به ویژه هنگامی که در قالب موج (4) شکل میگیرند.
در نمودار بالا، نمونه ای از یک اصلاح سایدوی به عنوان موج (4) دیده می شود. بازگشت (ریتریسمنت) این موج نسبتا کم عمق است و در ناحیه 23.6 تا 38.2 درصد از موج (3) قرار میگیرد (یعنی در محدوده 10640 دلار). همان گونه که در دو مثال مشاهده می شود، نسبت های اصلاحی همیشه دقیق نیستند اما محدوده های تقریبی و ساختار حرکت را مشخص میکنند. لازم است این سطوح را به عنوان سطوح احتمالی در نظر گرفت و انحرافات احتمالی را هم مدنظر داشت.
با اینحال، این روش به دلیل سادگی در محاسبه و کاربرد، بسیار رایج است. با این وجود، نسبت های بین موج های هم جهت یا موج های متناوب، داده های قابل اطمینان تری ارائه می دهند.
مضرب های امواج محرک
در مقالات پیشین اشاره کردم که وقتی موج سوم گسترش می یابد، دو موج دیگر گرایش دارند که طولی برابر یا معادل نسبت 0.618 نسبت به یکدیگر داشته باشند. همین اصل در مورد تمام موج های محرک در یک ساختار ایمپالس نیز صدق میکند: طول این موج ها از طریق نسبت های فیبوناچی—مانند 1.618 یا 2.618 و همچنین مقادیر معکوس آن ها یعنی 0.618 و 0.382 با یکدیگر مرتبط اند.
نمودار بالا نشان دهنده رابطه بین امواج (1) و (5) در مقایسه با طول موج (3) می باشد. نواحی رنگی سطح های فیبوناچی مشتق شده از طول موج (3) را مشخص کرده اند. همانگونه که مشاهده می کنید، طول موج (1) تقریبا با موج (3) برابر است، در حالی که موج (5) نسبت 0.618 را با آن برقرار میکند.
اگر موج (1) گسترش یافته نباشد، احتمالا موج (4) دامنه قیمتی را مطابق نسبت طلایی تقسیم میکند. به بیان دیگر، فاصله میان آغاز موج (1) تا پایان موج (4) برابر با 61.8 درصد کل طول ساختار محرک است، در حالی که طول موج (5) 38.2 درصد می باشد.
مثال بالا، نشان دهنده یک ساختار استاندارد موج محرک است. موج (4) دقیقا روی خط فیروزه ای با برچسب 0.618 پایان یافته است.
در حالتی که موج پنجم گسترش یافته باشد، این نسبت ها معکوس می شوند. فاصلهی میان آغاز موج (1) تا پایان موج (4) برابر با 38.2 درصد کل طول ساختار محرک خواهد بود، و موج (5) 61.8 درصد از کل ساختار را تشکیل میدهد.
در نمودار 15 دقیقه ای BTCUSD، یک توالی پنج موجی با موج پنجم گسترش یافته دیده میشود. پایان موج (4) در منطقه زرد قرار گرفته است؛ یعنی فاصله موج (1) تا موج (4) اندکی کمتر از 38.2 درصد کل ساختار میباشد. بر این اساس، طول موج (5) برابر با 61.8 درصد کل توالی پنج موجی است.
بنابراین، این دستورالعمل در تعیین نقطه ای از موج (4) که نسبت طلایی را در ساختار پنج موجی نمایش میدهد، کاملا انعطاف پذیر است. این نقطه میتواند آغاز، پایان یا بیشینه محدوده بازگشت باشد. به همین دلیل، هنگام پیش بینی پایان موج (5) با استفاده از نسبت ها، می توان محدوده ای تقریبی را تعیین کرد که شامل چند سطح تارگت نزدیک به یکدیگر است.
در موارد نادر، زمانی که موج (1) گسترش یافته باشد، احتمال دارد طول موج های (3) و (5) برابر با 0.382 یا 0.618 طول موج (1) باشند؛ این اندازهگیری از انتهای موج (2) انجام می شود.
در نمودار یک ساعته BTCUSD که در بالا آمده است، یک توالی پنج موجی دیده میشود که در آن موج (1) گسترشیافته است. سطوح فیبوناچی با نواحی رنگی مشخص شده اند. نمودار نشان میدهد که طول امواج (3) و (5) تقریبا برابر با 61.8 درصد طول موج (1) هستند.
مضارب امواج اصلاحی
در یک زیگزاگ، رایج ترین نسبت، برابر بودن طول موج های A و C است. نسبت های 0.618 و 1.618 نیز بسیار متداول اند.
نمودار، یک زیگزاگ کلاسیک را نشان میدهد. موج C در این ساختار اصلاحی تقریبا به 61.8 درصد پروجکشن (projection) موج A می رسد.
همین نسبت در زیگزاگ های چندگانه نیز به کار می رود، جایی که زیگزاگ های ساده با یکدیگر مقایسه می شوند.
نمودار بالا یک زیگزاگ دوتایی را نمایش می دهد که در آن طول زیگزاگ (W) تقریبا برابر با طول زیگزاگ (Y) است. پایان زیگزاگ دوم اندکی بالاتر از برآورد اول قرار میگیرد و وارد ناحیه بنفش می شود؛ این ناحیه از سطحی پایین تر از 100 درصد طول زیگزاگ نخست آغاز می شود.
همان طور که می دانید، امواج یک اصلاح فلت استاندارد معمولا طول هایی تقریبا برابر دارند. اما در یک اصلاح فلت گسترش یافته، موج C به 168.2 درصد طول موج A میرسد.
نمودار بالا نشان دهنده یک اصلاح فلت گسترش یافته است. موج C در این الگو در ناحیه بنفش پایان یافته و اندکی کمتر از نسبت 1.618 قرار میگیرد. این موضوع را می توان با این واقعیت توضیح داد که موج B تنها کمی از نقطه پایانی موج (5) ایمپالس فراتر رفته است؛ بنابراین، بازگشت بعدی (موج C) حمایت کافی از سوی فروشندگان دریافت نکرده است.
در الگوهای فلت گسترش یافته (Expanded Flats)، موج B معمولا برابر با 1.236 یا 1.382 طول موج A است. در موارد نادر، استثنا نیز ممکن است رخ دهد، مانند نمونه ای که در بالا ارائه شده است.
مثلث ها همیشه حداقل یک جفت موج متناوب (Alternate Waves) دارند که با نسبت 0.618 به یکدیگر مرتبط اند. در مثلث های انقباضی (Contracting Triangles)، معمولا نسبت های زیر مشاهده می شود:
- موج E برابر است با 0.618 موج C؛
- موج C برابر است با 0.618 موج A؛
- موج D برابر است با 0.618 موج B.
نمودار، اصلاحی پیچیده را نشان میدهد که از یک مثلث و یک فلت گسترش یافته تشکیل شده است. نواحی رنگی، نسبت های فیبوناچی سایر امواج را نسبت به طول موج A نمایش می دهند، با ضرایبی که از 0 تا 4.236 امتداد دارند. همان طور که مشاهده میشود، طول موج C برابر است با 61.8 درصد طول موج A.
در الگوهای گسترشی، مضارب امواج معمولا 1.618 هستند. در موارد نادر، ممکن است موج های مجاور نیز با همین نسبت ها به یکدیگر مرتبط باشند.
در خصوص اصلاحات پیچیده، گاهی ممکن است طول یک الگوی ساده با طول الگوی ساده دیگری برابر باشد یا با نسبت 0.618 به آن مرتبط شود. در موارد کمیاب، نسبت های دیگری نیز ممکن است مشاهده شود. احتمال وقوع این حالت زمانی بیشتر می شود که یکی از الگو های ساده، یک مثلث باشد.
نسبت های چندگانه
نسبت هایی که شرح داده شد، دو کاربرد اصلی دارند. نخست آنکه این ابزار در تفسیر یک الگوی در حال توسعه بسیار مفید هستند و جایگاه فعلی ما در آن الگو را مشخص می کنند. دوم آنکه این نسبت ها در پیش بینی کاربرد دارند: اگر بازگشتی در یکی از سطوح فیبوناچی رخ دهد، اهمیت آن نقطه بسیار بیشتر خواهد بود.
به خاطر سپردن یک نکته ضروری است: پیش بینی هایی که هم زمان بر چند سطح فیبوناچی استوارند، معمولا دقت بیشتری دارند. برای مثال، با استفاده از نسبت های فیبوناچی امواج (1) و (5) نسبت به موج (3) گسترش یافته (0.382 یا 0.618 موج (3))، میتوانید نقطه احتمالی پایان موج (5) را تعیین کنید. نقطه بالقوه دیگر را می توان با محاسبه طول کلی الگو بر اساس طول موج های (1) تا (4) یافت؛ طول این چهار موج باید حدود 61.8 درصد کل حرکت باشد. بیایید یک نمونه را باهم بررسی کنیم.
از آنجا که موج (3) اکستنشن است، می توان فرض کرد که طول موج (5) در محدوده ای میان 38.2 تا 100 درصد طول موج (3) قرار گیرد (ناحیه سبز روشن در نمودار). محتمل ترین نسبت، 61.8 درصد طول موج (3) است (که با فلش آبی مشخص شده است).
اکنون، بدون آنکه ناحیه پیش بین یشده برای پایان موج (5) را از نمودار حذف کنیم، طول کل ساختار پنج موجی را با اندازهگیری موج های (1) تا (4) محاسبه میکنیم. با در نظر گرفتن ابتدای موج (1) به عنوان 0 و پایان موج (4) به عنوان 1، پایان پیش بینی شده الگو در سطح 1.618 قرار میگیرد (فلش قرمز روی نمودار).
با ترکیب محتمل ترین نقطه بازگشت (که از محاسبات قبلیِ نسبت ها به دست آمد) و نسبت فعلی، به ناحیه ای نسبتا باریک (دایره آبی) می رسیم. در این ناحیه، احتمال وقوع بازگشت بسیار بالا است، به ویژه اگر با نزدیک شدن قیمت به سطح مقاومت، نشانه های دیگری از تضعیف روند ظاهر شوند.
همان گونه که بعدها مشخص شد، بازگشت اندکی بالاتر از ناحیه پیش بینی شده رخ داد. این نتیجه، با توجه به اینکه تنها از تحلیل نسبت ها استفاده شده بود، نتیجه ای بسیار مطلوب محسوب میشود. در زمانی که قیمت به نقطه بازگشت احتمالی نزدیک میشد، همچنین مشخص بود که موج (5) ساختاری پیچیده با جهش های تند صعودی خواهد داشت. بنابراین، قرار گرفتن سطح مقاومت کمی بالاتر از مقدار پیش بینی شده کاملا طبیعی بود.
لازم است یادآوری کنم که در معاملات روزمره، توصیه نمیشود که تنها بر تحلیل نسبت ها تکیه کنید. این روش امکان ایجاد سناریوهای متعددی دارد و نمیتواند پاسخ قطعی درباره محل دقیق بازگشت ارائه دهد. به طور ایده آل، نسبت های فیبوناچی باید همراه با سایر اندیکاتور ها بهکار گرفته شوند؛ با این رویکرد که اندیکاتور های دیگر نقش سیگنال اصلی را ایفا میکنند و سطوح فیبوناچی تایید تکمیلی از سطوح مهم در نقطه پیش بینی شده فراهم میآورند.
اگر نسبت ها عمل نکنند چه باید کرد؟
در عمل، اغلب با موقعیت هایی روبرو می شوید که بازار به سطوح فیبوناچی بی توجهی می کند. اگر قیمت ناگهان یکی از سطوح پیش بینی شده را به راحتی بشکند، این موضوع نباید باعث تردید نسبت به کارایی ابزار شود. برعکس، چنین رخدادی اطلاعات اضافی و بسیار مهمی در اختیار شما قرار می دهد.
یک شکست نشان میدهد که احتمالا بازگشت در سطح فیبوناچی بعدی رخ خواهد داد. در بیشتر موارد، فاصله میان این سطوح زیاد است و میتواند امکان کسب سود بیشتر را فراهم کند.
از سوی دیگر، اگر نقاط پیش بینی شده لمس نشوند یا قیمت به میزان قابل توجهی از آن ها عبور کند، باید تفسیر موجی را بازنگری کرد. معاملهگران معمولا چند سناریوی جایگزین برای ساختار موج ها در نظر دارند و یکی از آن ها را دنبال میکنند تا زمانی که یا تایید شود یا بازار به الگوی دیگری تغییر شکل دهد.
نمودار بالا نشان دهنده یک الگوی پنج موجی غیر معمول است که بازگشت های بسیار تند دارد. موج (2) به سادگی سطح 0.618 را رو به پایین می شکند. در نبود نشانه های دیگر بازگشت، این موضوع نباید معاملهگر را دلسرد کند. در این موقعیت، سطح جدید حمایت، 0.786 است. همان طور که مشاهده میکنید، بازگشت دقیقا زمانی رخ داد که قیمت به این مرز نزدیک شد.
همچنین باید توجه داشت که موج (2) باید بالاتر از نقطه آغاز موج (1) خاتمه یابد. اگر قیمت بیشتر کاهش پیدا میکرد و سطح 0.786 را نیز می شکست، این مسئله دلیلی برای بازنگری در تفسیر وضعیت بازار بود.
تا اینجا می توان گفت که یک مرور کامل بر روی نظریه رابرت پریچر انجام دادیم. با تسلط بر این شاخه از تحلیل موجی و ترکیب آن با نظریه بیل ویلیامز، می توانید موثر ترین ابزارها را از هر دو رویکرد کنار هم قرار دهید و بر اساس نظریه امواج الیوت، استراتژی معاملاتی ویژه خود را طراحی کنید.
موفق و پرسود باشید!
پا نوشت: آیا نوشته ی من مورد پسندتان قرار گرفت؟ لطفا در شبکه های اجتماعی آن را به اشتراک بگذارید: این بهترین ''تشکر'' خواهد بود :)
لینک های مفید:
- پیشنهاد می کنم که با یک کارگزار (بروکر) مطمئن معامله کنید اینجا. سیستم این امکان را به شما می دهد که یا خودتان به معامله بپردازید یا معامله ی معامله کنندگان موفق از سرتاسر دنیا را کپی کنید.
- در پلتفرم لایت فایننس از کد تشویقی BLOG برای گرفتن امتیاز سپرده گذاری 50% استفاده کنید. به هنگام سپرده گذاری سپرده گذاری در حساب معاملاتی خود تنها لازم است که این کد را در محل مناسب وارد نمایید.
- کانال تلگرام با تحلیل های باکیفیت، مطالب مربوط به فارکس، مقالات آموزشی، و سایر مطالب مفید برای معامله گران https://t.me/farsi_forex_trading_blog

محتوای این مقاله بیانگر نظر نویسنده است و لزوماً بیانگر موضع رسمی کارگزار لایت فایننس نیست. مطالب منتشر شده در این صفحه صرفاً برای اهداف اطلاعاتی ارائه شده است و نباید به عنوان ارائه مشاوره سرمایه گذاری برای اهداف دستورالعمل 2014/65/EU مورد نظر تلقی شوند.
بر اساس قانون کپیرایت، این ماده مالکیت معنوی محسوب میشود که شامل ممنوعیت کپی و توزیع آن بدون رضایت میباشد.
































































