زمانه که روندی خاص بر بازار حاکم شود، کمتر کسی نسبت به اینکه چه کسی کنترل وضعیت را در دست دارد شک می کند. در واقع با استفاده از تشبیه می توان گفت که معامله گرانی که دارای اکثریت در بازار هستند، به سختی تلاش می کنند بر روی یکی از واگن هایی که به سمتی مشخص حرکت می کند سوار شوند و در عین حال تحلیلگران پیش بینی جهت آینده ی قطار را انجام می دهند. در وضعیت نامبرده، اکثریت حاکم بر بازار هر گونه پیشنهاد مبنی بر اینکه جهت حرکت عوض شود را به عنوان مخالفت تفسیر خواهند کرد. وضعیت نامبرده با وضعیتی که در آن بازار به ثبات برسد (کانسالیدیشن) متفاوت است. اگر بخواهیم حالت ثبات را با حیواناتی که در جنگل هستند مقایسه کنیم باید بگوییم این وضعیت شبیه حالتی است که در آن، بازیگران بزرگ بازار مثل حیوانات بزرگ جنگل برای اینکه بتوانند ابتکار عمل را به دست بگیرند به مبارزه با هم می پردازند و از طرفی بانک ها و شرکت های سرمایه گذاری تخمین های مختلفی را در خصوص وضعیت فعلی به دست می دهند. در این وضعیت، کاری که بازیگران کوچک تر بازار یا همان حیوانات کوچک تر تشبیه انجام می دهند این است که بسته به شرایط، از این طرف به آن طرف می پرند و طرف این و آن را می گیرند. بهترین تاکتیک برای این دسته از بازیگران کوچک انجام تاکتیک کایوت است. این تاکتیک به این معنی است که باید در گوشه ای ایستاد و صبر کرد تا جنگ بزرگان به پایان برسد!
مقاله شامل موضوعات زیر می باشد:
تاکتیک کایوت: الگوی انبساطی Wedge (گوه) راه را به شما نشان می دهد
اگر هر دو رقیب موجود در بازار قوی باشند، قاعدتا این وضعیت خود را در نمودار با به روز رسانی شدن نقاط حداقل و حداکثر نشان می دهد (اکسترمم ها). پدیدار شدن هم زمان چندین نقطه ی اوج و کف پیاپی در نمودار نشانگر این است که نوسانات بازار افزایش یافته و اگر بخواهیم دوباره به تشبیهی که انجام دادیم برگردیم، این را نشان می دهد که حیوانات بزرگ جنگل جنگ خونینی را برای به دست گرفتن ابتکار عمل قلمرو خود انجام می دهند. کاری که باید در این وضعیت انجام دهید این است که باید پشت طرف برنده بایستید ! لازم به ذکر است که الگوی انبساطی گوه (Wedge) که خود بر اساس یک الگوی ۱-۲-۳ ایجاد می شود به شما می گوید که چگونه این کار را در بازار معاملات انجام دهید. این نمود گرافیکی برای بار اول توسط توماس بولکوسکی در کتاب دایره المعارف الگوهای نموداری بسط داده شد. من از برخی تکنیک ها و راهبردهای معاملاتی ای که بر اساس تجربیات شخصی خود به دست آورده ام به منظور بهبود دادن این الگو استفاده کرده ام.
لازمه ی شناسایی الگو گوه انبساطی، پدیدار شدن الگوی ۱-۲-۳ در نمودار است. اگر روندی که در دست داریم صعودی باشد، عدم توانایی حرکت های نزولی برای معکوس کردن روند با شکست نقطه ی ۲ (بریک آوت) نخستین نشانه ای است که قدرت رقیبان موجود در بازار را اثبات می کند. خریداران حمله ای را آغاز و نقطه ی اوج (نقطه ی ۳) را تست می کنند، اما امید آن ها هم به حقیقت تبدیل نمی شود. بنابراین، مظنه با وضعیت ثبات (کانسالیدیشن) مواجه شده و معامله گر نقاط نمودار را دوباره رسم می کند. محل شروع در واقع نقطه ی کف اصلاحی (نقطه ی ۲ در الگوی ۱-۲-۳) است. در نتیجه، یک گوه (Wedge) ی انبساطی با ترکیب دو خط متفاوت ۱-۳ و ۲-۴ ایجاد می شود. با بازگشت به تشبیه قبلی خود باید بگوییم که در این حالت حیوانات بزرگ جنگل از آستانه ی تحمل خود عبور کرده و به نقطه ی درگیری می رسند، و این حیوانات کوچکتر جنگل هستند که در گوشه ای ایستاده و منتظر می مانند. در نهایت باید گفت که صبر و پایداری مهمترین خصیصه ای است که یک معامله گر باید داشته باشد.
به محض اینکه مظنه ی جفت ارزی تحلیل شده نقطه کف قیمتی ۳ را به روز رسانی کند، نقطه ی ۵ ایجاد می شود. لازم نیست که این نقطه روی خط ۱-۳ باشد. عمقی که این نقطه در آن ایجاد می شود هم مهم نیست. شکل گیری الگوی گوه (Wedge) انبساطی زمانی کامل قلمداد می شود که بعد از نقطه ی ۵، نوعی عقب گرد در جهت سطح ۲۳.۶ درصد، ۳۸.۲ درصد و … در موج ۴-۵ ایجاد گردد. الگوی نامبرده یک الگوی معکوس است، اما اگر روند اصلاحی (کارکشن) از سطح ۸۸.۶ درصد عبور کند، آن گاه باید آن را الگویی دانست که در جهت قبلی روند به حرکت ادامه می دهد. لازم به ذکر است که شاخص حائز اهمیت در اینجا سطح ۷۸.۶ درصد می باشد.
در این خصوص، راهبرد معاملاتی محتاطانه مستلزم ورود به موقعیت فروش در محل تست تکرار شده ی سطح پشتیبان در نقطه ی ۵ می باشد.از سویی، معامله ی تهاجمی می تواند بر اساس ایجاد موقعیت فروش در محلی قرار گیرد که در آن سطح قیمتی ای که قبلا وجود داشت برگردانده شده باشد. به بیانی ساده تر، اگر مظنه پس از دستیابی به سطح ۷۸.۶ درصد در موج ۴-۵ به سطح ۶۱.۷٪ بازگردد، سیگنالی برای ایجاد موقعیت فروش ایجاد می شود. اگر نبرد بین بزرگان جنگل به سرعت پایان یابد، آن گاه از ظرفیت اعمال کایوت می توان کامل استفاده کرد اما اگر از سویی دیگر جفت ارزی به ثبات برسد (کانسالیدیشن)، احتمال انجام معامله ای که مستلزم ضرر باشد بیشتر می گردد. در هر حال باید گفت که وضعیت معامله تا حدی به دستور توقف (دستور استاپ لاس) بستگی دارد. معمولا این دستور دو سطح بالاتر از موقعیت ورود به معامله قرار می گیرد.
گاهی شکل گرافیکی دیگری درون الگوی Wedge (گوه) انبساطی ایجاد می شود که من آن را الگوی درون الگویی می نامم. از نظر من الگوی جدید نه تنها نقاط ورود جدیدی را برای معامله ایجاد می کند بلکه اثربخشی راهبرد معاملاتی را نیز افزایش می دهد.
الگوی گوه (Wedge) انبساطی را می توان در بازارها و ابزارهای مالی مختلف و بازه های زمانی متفاوت اعمال کرد. در مقاله های بعدی به بحث و بررسی شکل گیری این الگو بر اساس نمود های گرافیکی دیگری که وجود دارد می پردازیم.
ترکیب گوه ی انبساطی و سایر الگوها
هر روزی با خود یک درس به همراه دارد. من برای مدتی طولانی در حال افزایش مهارت های خود در مورد اعمال الگوی گوه انبساطی (Expanding Wedge) بوده ام اما هیچ گاه به ذهنم خطور نکرده که آن را با الگوهای گرافیکی دیگر ترکیب کنم. تنها زمانی که در کتاب پرفروش '' دانشنامه ی الگو های نموداری '' نوشته ی توماس بولکوزکی در مورد الگوی کف/اوج لوزی خواندم متوجه شدم که سیستم معاملاتی ام چه چیزی کم دارد. هر از چند گاهی، مشکلاتی در خصوص شناسایی نقاط ورود به معامله داشتم. در این خصوص، سطوح فیبوناچی بسیار مثمرثمر واقع شده اند اما گاهی به نظر می رسد نمی توانند تاثیرگذاری خود را به طور کامل نشان دهند.
پس از چند سال استفاده از الگوی گوه انبساطی، شک و شبهه هایم در خصوص اثرگذاری آن مرتفع شد و وضعیت مانند چرخ های ساعت منظم و خودکار شده بود. پدیدار شدن این الگو در نمودار به خوبی تجلی مفهوم جنگ بین خریداران و فروشندگان برای در دست گرفتن کنترل بازار بود، جنگی که آخر سر به ثبات (کانسالیدیشن) ختم می شد. تنها کاری که باید می کردم استفاده از تاکتیک کایوت بود: منتظر باش تا برنده مشخص شود و بعد طرف او را بگیر! برای رسیدن به این هدف، از سطوح اصلاحی فیبوناچی (Fibonacci Correction Levels) که در موج های ۴-۵ در نمودار به وجود می آیند استفاده می کردم.
الگوی گوه انبساطی در نمودار روزانه ی جفت دلار استرالیا - دلار نیوزلند
در نتیجه، دیدی کلی نسبت به اینکه نزدیک ترین سطوح مقاومت در کجا قرار دارند به دست آوردم. در مثالی که می بینیم، یک دنباله ی بازگشتی (Retracement) با خطی که پایین تر از یک سطح مهم بسته شده به عنوان عاملی مهم در خصوص باز کردن موقعیت فروش (پوزیشن شرت) عمل کرده است.
روش کار با الگوی گوه انبساطی
مشکل این است که جفت می تواند به بالاتر از سطوح ۳۸.۲، ۵۰، و یا حتی ۶۱.۸ درصد صعود کند. علاوه بر این، بعدا متوجه شدم که گوه انبساطی لزوما یک الگوی معکوس نیست. افزایش شاخص به بالاتر از سطح ۷۸.۶ یا ۸۸.۶ درصد در موج ۴-۵ می تواند دلیلی برای باز کردن موقعیت های خرید (پوزیشن لانگ) باشد. همچنین، گاهی اوقات جفت به سطح قیمتی پیشین باز می گشت (مثلا، جفت به سطح ۳۸.۲ درصد رسید و بعد دوباره به سطح ۲۳.۶ درصد کاهش یافت) اما چنین چیزی هیچ وقت برایم سودی به همراه نداشته است.
آشنایی با الگوی لوزی (کف-اوج) قطعه ای از پازل گمشده ی سیستم معاملاتی من بود. ایجاد یک مثلث هم گرا پس از روندی که حالت انبساطی دارد نشانه ای جدی در خصوص برنده ی نهایی جدال میان خریداران و فروشندگان است.
الگوی کف لوزی در نمودار روزانه ی جفت دلار استرالیا-دلار نیوزلند
قیمتی که در آن خط تست (Bar-test) یکی از محدوده های مثلث در آنجا بسته می شود بسیار حائز اهمیت است. اگر قیمت بالاتر از سطح بالایی خط دیاگونال قرار گیرد این امکان را می دهد که موقعیت فروش باز کنیم (پوزیشن خرید) و اگر پایین تر از خط پایینی دیاگونال باشد لزوم ایجاد موقعیت فروش (پوزیشن شرت) را نمایان خواهد کرد. نباید در خصوص بازگشت شاخص به سطح هدف قبلی و یا احتمال از دست دادن سود فکر کنیم چون دستور توقف (Stop Loss) معمولا این مشکلات را حل می کنند. دستور توقف باید در نقطه ی اوج محلی که قیمت فعلی در آن جا تجمیع شده قرار داده شود ( Current Price Accumulation).
راهبرد کار با الگوی کف لوزی
هر چقدر معامله گر کمتر شک و شبهه داشته باشد راهبرد معاملاتی اش موثر تر خواهد بود. مطابقت سفت و سخت با الگوریتم ها استرس را کاهش و اعتماد به نفس را افزایش می دهد. بله، درست است که اینطور نیست که همه ی معاملات سودزا باشند، اما خب اگر به یک الگو و راهبرد معاملاتی ای که بر اساس آن ساخته می شود باور داشته باشیم به سادگی خودمان را از خیلی از درماندگی هایی که به طور خاص برای معامله گران ایجاد می شود رها می کنیم.
در هر حال، از یاد نبریم که هیچ گاه نباید از یادگیری دست بکشیم. بازارها در حال تغییرند و به همین دلیل ماهیت آن حالتی که یک معامله می تواند اثربخش باشد نیز در حال تغییر است. به همین خاطر است که ربات هایی که بر اساس پیشینه کاریشان جذاب به نظر می رسند به آن میزانی که ما انتظار داریم موثر واقع شوند موثر نیستند. در نهایت، باید بگویم که آشنایی من با الگوی کف - اوج لوزی باعث شد که این سوال را مطرح کنم: آیا ترکیب یک گوه انبساطی و یک مثلث هم گرا واقعا بهترین ترکیب ممکن است؟ آیا بهتر نیست که ترکیب الگوی گوه انبساطی و الگوی Splash and Shelf را در نظر بگیرم؟ نظر شما چیست؟
راهبرد کار با الگوهای گوه انبساطی و Splash and Shelf
پا نوشت: آیا نوشته ی من مورد پسندتان قرار گرفت؟ لطفا در شبکه های اجتماعی آن را به اشتراک بگذارید: این بهترین ''تشکر'' خواهد بود :)
لینک های مفید:
- پیشنهاد می کنم که با یک کارگزار (بروکر) مطمئن معامله کنید اینجا. سیستم این امکان را به شما می دهد که یا خودتان به معامله بپردازید یا معامله ی معامله کنندگان موفق از سرتاسر دنیا را کپی کنید.
- در پلتفرم لایت فایننس از کد تشویقی BLOG برای گرفتن امتیاز سپرده گذاری 50% استفاده کنید. به هنگام سپرده گذاری سپرده گذاری در حساب معاملاتی خود تنها لازم است که این کد را در محل مناسب وارد نمایید.
- کانال تلگرام با تحلیل های باکیفیت، مطالب مربوط به فارکس، مقالات آموزشی، و سایر مطالب مفید برای معامله گران https://t.me/farsi_forex_trading_blog
نمودار قیمت EURUSD در حالت زمان واقعی

محتوای این مقاله بیانگر نظر نویسنده است و لزوماً بیانگر موضع رسمی کارگزار لایت فایننس نیست. مطالب منتشر شده در این صفحه صرفاً برای اهداف اطلاعاتی ارائه شده است و نباید به عنوان ارائه مشاوره سرمایه گذاری برای اهداف دستورالعمل 2014/65/EU مورد نظر تلقی شوند.
بر اساس قانون کپیرایت، این ماده مالکیت معنوی محسوب میشود که شامل ممنوعیت کپی و توزیع آن بدون رضایت میباشد.













































